زندان تنگی ست زندگی
که با هر نفس
زنجیرهای یاس
دیوارهای ترس
همراه میله های قطور سترونی
راهی به سوی مرگ ، هموار میکند
دفترم فریاد میزد ک ای عاشق دیوانه
لیلی به شوق دیگری پر زد از این خانه
شب به شب غم میزند بر سرم شلاق
نیستی و خاموش میماند چراغ اتاق
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است
ولی بی غم و محنت منت نکش
از غیر و پروبال خودت باش
صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه
و هرسال خودت باش
هدایت شده از ' مهموم '
کاش هنوزم نامه نوشتن رایج بود.
دیدن دستخط بقیه برام خیلی جذابه؛ انگار احساس بیشتری رو منتقل میکنه و تو میتونی فشار دست طرف رو روی کاغذ حس کنی؛ انگار کلماتش واقعیتره؛ یا بوی عطرش که روی کاغذ مونده.
چیه این صفحهی سرد کیبورد؟
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من
فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود
صبح است،گلستان جهان گل کرده
خــورشید، میان آسمان گل کرده
از بس که قشنگودلنشین میخندی
انگار که دشت زعفران گل کرده؛)
خورشید پشتِ ابر که پنهان نمیشود
ای نورِ بیملاحظه انکار تا کجا
عمریست در پیِ تو به هر سو دویدهام
ای دوست میکشانیام این بار تا کجا