امشب بنوشانم شراب از آن لب پر التهاب
ساقی مکن ما را جواب،ای دلبر ابرو کمان
غیرازخداماییم و بس،کم عشوه آبا من برقص
ای قد و بالایت هوس،بر آتشم آبی فشان ...
صبح آمـده باز، نغـمه خوان من و تو
انداختـــه سفــره ای میـــان من و تو
لبخنـــد و بساط چای مان آماده ست
با "عشق" چه زیباست جهان من و تو
چه خوشست بادهخوردن به صبوح در گلستان
که خبر دهد ز جنت دم صبح و باد بستان
بسحر که جان فزاید لب یار و جام باده
بنشین و کام جان را ز لب پیاله بستان
نفس باد صبا هم خبر از کوی تو داشت
دل دیوانه ما هم هوس روی تو داشت
بس که زیبا و نجیب است دو چشمت ای عشق
کل عالم به گمانم نگهی سوی تو داشت...