بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم؛
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم...
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم؛
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم..
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت...
دیدم کل دنیا درگیر خبر فلسطین هستند و زشته من چیزی نگم
ولی با خودم گفتم که چرا وقتی همه مردم میدونند حق با کیه و قدرت تشخیص ظالم از مظلوم رو دارند حرفی برای گفتن باقی نمیمونه
برای اثبات حرفمم راجب صهیونیستی ها میتونید توی اینترنت کلیپ شهادت محسن حججی رو ببینید
مسکوت
دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست... مـَن سَرخوشم از لذت ِاین چشم به راهی ... و شب بخیر.
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮ
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻤﯽ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺁﻧﯽ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
و شب بخیر.
به کجا میرسد این کوچه های در به دری
یا که باید نفست در دل خود حبس کنم
یا که در خواب من آیی و مرا هم ببری
صبحانه، فقط سلامی از دوست بس است
جامی غزل و کلامی از دوست بس است
بنشین و بنوش جمعه را با تبِ عشق
چای و گلِ سرخ و کامی از دوست بس است