بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم
هر که آرد سخن عشق به میان می خندم
من از آن روز که دلدارم رفت
به هوس بازی این بی خردان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته به آن میخندیدم....
می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن
پیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر نکن
مهره ی ماری که داری کار خود را می کند
با نگاهت، خنده ات، افسونگری دیگر نکن
آن قدرها که گمانت بود مؤمن نیستم
موی خود را پای بند روسری دیگر نکن
با برادر گفتنت آتش به جانم می زنی
جان من لطفا برایم خواهری دیگر نکن
هر کسی آمد به من زخمی زده حتی تو هم
زخم هایم را به من یادآوری دیگر نکن
زلزله با بم نکرد آن چه تو با من کرده ای
آنچه با من کرده ای با دیگری دیگرنکن
زندگی می کِشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظه دیدارت را...