دلم در دستِ او گیر است، خودم از دستِ او دلگیر
عجب دنیای بیرحمی
دلم گیر است و دلگیرم...
دنیا به مثل چو کوزهٔ زرین است
گه آب در او تلخ و گهی شیرین است
تو غره مشو که عمر من چندین است
کاین اسب عمل مدام زیر زین است
در رفاقت رسم ما جان دادن است
هر قدم را صد قدم پس دادن است
هر ڪه بر ما تب ڪند جان میدهیم
ناز او را هرچه باشد میخریم
دلتنگی مان دلیل تمام بیداری های شبانهمان بود
غمی که در دل ما جای داشت
قلب هیچکس طاقت ان را نداشت
قلبی میخاهم که بی استرس بتپد
مغزی میخاهم که بی دغدغه فکر کند
زندگی ای میخاهم که مملو از سکوت و پر از هیچی باشد!
چه میشود ارزوهای ساده مان براورده شود؟
شاید در زندگی بعدی زندگی اسوده تری داشته باشیم!