مسکوت
سأبدأ من جدید لکن هذالمرهٔ بدون قلب!
«ما أنبل القلب الحزين، الذی لا يمنعه حزنه أن ينشد أغنية مع القلوب الفرحه...»
دلـم در دسـتِ او گـیـر اسـت
خـودم از دسـتِ او دلـگـیـر
عـجب دنـیـای بـیـرحـمـی،
دلـم گـیـر اسـت و دلـگـیـرم..!
نه! این انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد که آدمهای تکراری را روزی هزار بار ببینی ...
و در عین حال آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد، حتی یک بار هم، ببینی!
هرکس ازت پرسید: « تو فکر میکنی کی هستی؟» بگو: تمام چیزهایی که آرزوشو داشتی و به دست نیاوردی!
فکر میکنی دلت واسش تنگ میشه،
نه عزیزه من دلت واسه حسی که اون موقع داشتی اون شورُ اشتیاق و ذوقی که داشتی حتی دلت واسه دل تنگیات تنگ میشه.
چیه این آدمیزاد؟
چند روز پیش به این فکر میکردم که چند روز بعد اون زمان دارم چیکار میکنم، الان چند روز بعده و انقدر زندگی تکراری و خستهکنندهست که انگار چند روز پیشه.