در درگه ما دوستی یک دله کن
هر چیز که غیرماست آنرا یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کار تو بر نیامد آنگه گله کن
ای آنکه دعاهای شبم پشت سرت هست
آیا تو هم از حال دل من خبرت هست؟
با رفتنت آنقدر که تنها شدم، انگار
یک ایل و تبار و نَسَبم همسفرت هست!
تا نَباشَد جُدايی ، کس نَدانَد قَدرِ یاران را ٫ کویر خُشک میدانَد قَدرِ هَر قَطرِه باران را