مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
به کسی سپار دل را، که دلت نگاه دارد
خبر خرابی من، ز کسی، توان شنیدن
که دلی خراب و حالی، ز غمش تباه دارد
شبی در میکده رفتم ، ببینم روی دلدارم
سبوی عشق بر گیرم،بچینم بوسه ی یارم
زِ هَر بوسه دلم گشته ، مثال موج دریا ها
شود گاهی دلم آرام و گاهی غرق افکارم
چون خيال تو درآيد به دلم رقصکنان
چه خيالات دگر مست درآيد به ميان
سخنم مست و دلم مست و خيالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران!
صبح آمده برخیز، که خورشید تویی
در عالم ناامیدی، امید تویی
در جشن طلوع صبح در باغ وجود
آن گل که به روی صبح خندید تویی