باهم عبور خواهیم کرد؛ از درد ها و بحران ها.
با هم عبور خواهیم کرد، از تغییراتی که لازم است انجام دهیم،
گذر خواهیم کرد از هر لحظه یِ این زندگیِ غیر قابل پیش بینی.
-تکه هایی از یک کلِ منسجم
-این روزا روزایین که هیچ کاری نمیشه کرد
جز اینکه دست نوازش بکشی روی شونهی خودت
و بگی از پس اینم بر میام-
یه متن قشنگی دبیر ادبیاتمون گفت
+لولا الدموع وفيضهن
لأحرقت، أرض الوداع حرارة الأكباد
-اگر نبود اشک ها و ریختن آنها
بی گمان زمین جدایی را به دلیل حرارت قلب ها می سوخت...`
مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان
قشنگترین عکسا زمانی گرفته میشه
که شما حواستون نیست،و برای گرفتن این عکس کسی باید حواسش به شما باشه...!