مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان
قشنگترین عکسا زمانی گرفته میشه
که شما حواستون نیست،و برای گرفتن این عکس کسی باید حواسش به شما باشه...!
زندگی نوشیدن چای دم صبح است!
آفتابی که از صورت خورشید به زمین میتابد!
زندگی آن نفس گرم بهاری ست که از
دل شادت به تن سرد زمین میپاشد!
زندگی را بردار...نکند یخ بزند فنجاش..!
بايد سفر كرد!
از سرزمين آدمهاى بى عاطفه!
بايد دلهاى پاك را
از اِشغال دوست داشتن هاى بى هويت
نجات داد!
كارِ دل نبايد زمين بيفتد!
همين امروز بايد سفر كرد :)!