«أثقلُ شيء قد تحملهُ في صدرك: الكلام الّذي ضاعت فرصتُه…!»
گاهی چیزی که بیش از همه بر سینهات سنگینی میکند : حرفیست که فرصت گفتنش از دست رفته...!»
اونجا که نزار قبانی میگه:
اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو
از ابتدا سِرشته به عشق تُو شد گِلم
تا استخوان به مهر تو شد مبتلا دلم،
یک سو اگر تو باشی و سویِ دگر جهان
بی میلِ یک جهانم و سمتِ تو مایلم...
از جنابِ شهریار میپرسن، شما تونستید
حیدر بابا رو به فارسی ترجمه کنید؟! میگن:
«هرکاری کردم یک بندش هم نشد❤️🩹».
مانند فرزندی که محتاجِ نگهداری ست
این گریه های بی دلیل از روی ناچاری ست
رنج بیابان دیدن و با کوه جنگیدن...
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری ست..
حسین دهلوی
با دل گفتم: «چرا نگیری کمِ عشق؟»
گفتا: «نه به اختیار باشد غمِ عشق»
گفتم: «نرسی به وصل!» گفتا: «شاید
آواره چو من، بسی است در عالمِ عشق»