بردم دل دیوانه خود بر سر بازار
گفتم بفروشم مگر این عاشق بیمار
هرکس که نظر کرد به من گفت شکسته است
دردا که ندارد دل بشکسته خریدار
گفتمش : دل می خری ؟
پرسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود....
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بنویسی که خدا پشت و پناهش باشد
برود بغض کنی خرد شوی دم نزنی
که دلت تشنه یک لحظه نگاهش باشد :) ❤️🩹📎
بنای عشق پابَرجاست، چه باهجران چه بیهِجران
که هِجران هم به جانِ تو زِ عشقِ تو نمیکاهَد.