ازامید با من حرف بزن
از فرداهایی روشن بگو
از روزهایی بدون درد و رنج
لحظاتی بدون تنش و سرزنش
با من از دقایق روشن فرداها بگو
-فاطمه
این انسان ها با من در جنگاند
تو که نیستی قصد کشتنم را دارند
منم که در صورتکم اسیرم
گر نیایی در اینجا بی نفس میمیرم
میگذرد؟ کی؟ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟ ده سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن میخواست، نه انتظار کشیدن برای تمام شدن دردی که معلوم نبود کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگیام برمیدارد.
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چقدر آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند ..
ترسو ها هیچ وقت آغاز نمی کنند
ضعیف ها هیچ وقت تمام نمی کنند
و برنده ها هیچ وقت کوتاه نمی آیند
عاشق ها هیج وقت دست بر دار نیستند
اسکار غم انگیزترین در عین حال زیباترین دیالوگ قرن هم میتونه برسه به ژاک دمی برای فیلم لولا:
من هیچی از زندگی نمیخواستم، تا اینکه دوباره دیدمت...