یادداشت دوم:
جهانم تکه ایی تاریک بود. مملوء از درد و رنج های ساختگی و گذرا، گذرگاههای باتلاق مانند و مردابهایی از بافتههای منفی. به ابرسیاه اطرافم وارد شدی، گرد و غبار های ذهنم را تکاندی، بر وجودم بوسه ایی نشاندی و سپس، از کنجکاوی من برای شناخت دنیایت استفاده کردی و گذرگاه های متفاوت زندگی را نشانم دادی. دیگر جهان متشکل از تکه های سیاه نبود، بلکه جهان متفاوت، مسیر و اشک و لبخندهای متفاوتی وجود داشت.
با نگاهم به جستجوی مکانت پرداختم، تو در مسیری که به سمت آسمان ختم میشد، بودی. به تقلید از تو، همان گذرگاه را انتخاب کردم، اما دیگر تورا نیافتم، درست تر بگویم، به جای یافتن تو، معبودی را که محبتش را با اشتیاق و بدونچشم داشت بر وجودم سرازیر میکرد، پیدا کردم. این بار به جای قدم زدن در آن گذرگاه، به سمت آسمان دویدم.
-فاطمه
مسکوت
امتحانات قبلی رو هوش مصنوعی کمک میداد، من هوش انسانی از کجا پیدا کنمممم
اگه زبانتون عالیه و در حد آیلتس لطفا یاری برسانید.❤️ @Barana16
حرفهایی هست که نمی توان به زبان آورد چون واژهای برای بیان آنها نیست. اگر هم بود کسی معنای آن را درک نمیکند. اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک میکنی. اما هرگز این دستهای تیرهای که قلب مرا در تنهایی گاه میسوزاند و گاه منجمد میکند درک نخواهی کرد.
- لورکا.
دست و پا گر بشکند با نسخه درمان می شود، چشم گریان هم دمی با بوسه خندان می شود.ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی،دل شکسته باطنش از ریشه ویران میشود.