دیواری در اطرافم ساختهام، هرگز اجازه نمیدهد کسی وارد شود و سعی میکنم خودم هم خطر نکنم و خارج نشوم؛ کی میتواند چنین کسی را دوست داشته باشد؟!
- هاروکی موراکامی
هربار که حرفهام تبدیل به بغض و بغض تبدیل به اشک میشه میرم جلوی ایینه، به خودمنگاه میکنم، به چشمای سرخم و گونه های خیساز غم اندوه. به خودم برای هزارمین بار یادآوری میکنم که این اشکها برای کسی مهم نیست، من برای کسی مهم نیستم، پس بروز دادن ناراحتی، فایده ایی نداره. هیچ کسی نیست و وقتی یادآوری تموم حقایق آزاردهنده تموم شد، برای هزارمین بار یا زمین میخورم و یا بلند میشم.
مشکل تبدیل به درد شد، درد به کلمات تبدیل شد، کلمات به جملات و جملات به فریاد تبدیل شد. کسی صدایش را نشنید و دردش را ندید، پس مشکل را به غم، غم را به بغض و بغض را به گریه تبدیل کرد و در تنهایی محض برای دردهای بیدرمانش به سوگ نشست.
سالی که گذشت،با اشک و خون و غم زیاد سپری شد، زندگی گاهی چندتا لبخند مهمونم میکرد تا قابل تحملتر بگذره.
امسال عجیب و پردردسر گذشت، از زندگی چیزی جز دو حرف آخرش نفهمیدم.
امیدوارم امسال واقعا بتونم احساس زندهبودن کنم و قشنگ سپری بشه. امیدوارم تموم مشکلاتم حل بشه و غبار مشکلات برای همیشه محو بشه.
خب وقتشه تبریکات سال نو رو جواب بدیم، متن تبریک بقیه رو برای کسایی که هنوز تبریک نگفتن، کپی کنیم و بفرستیم
به قول حسین منزوی؛
برای دیدن آن خوب، آن خجستهی مطلوب
چقدر باید از این روزهای بد بشمارم ؟