eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
248 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Khanompotato کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
تا من پارت هارو آماده میکنم هم بیاید یه حال احوالی از هم بپرسیم حسابی دلتنگتون شدم😭🤏🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچه‌نظراتتون یه چند تا گلدختر میاد پیشمون ؟
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹⁷ اومد تو و اون اشغال عین خیالتون نیستم مهتاب مکثی کرد و گفت: نیلا مرده؟ پناه: اره مرده همش تقصیر شماس اگر میذاشتید با کسی که دوست داره هیچوقت ناپدید نمیشد که بخواد بمیره تو همین ثانیه ها مریم با ترس به داخل اتاق اومد مریم: خوبی تو دخترم؟ پناه لبخندی گرم زد که نه دل مریم آروم شد پناه: خوبم مامان جان مهتاب بدون حرف معاینه کرد و قرار شد دو ساعت دیگه پناه و عمل کنه نه حامی و نه پناه راضی نبودن اما اگر نه میاوردن مریم متوجه می‌شد مهتاب مادر پناهه و همچی لو میرفت تو این دو ساعت حامی دائم کنار پناه بود و چشم ازش برنمی‌داشت سکوتی سنگین بینشون بود که آخر پناه شروع کرد پناه: تموم شدن اینقدر نگام کردید حامی: نترس تموم نمیشی پناه: حامی؟ حامی: هوم؟ پناه: تو این دنیا کیو بیشتر دوست داری؟ حامی: خب مامانم پناه با لحن شیطنت آمیز گفت: پس من چی؟ حامی مکثی کرد جدی و سرد جواب داد: من و تو نسبتی بهم نداریم مثل اینکه یادت رفته حرف های حامی که تموم شد مانیا اومد داخل اتاق حامی: برو بیرون اجی پناه که نقشه ها تو سر داشت مانع شد پناه: نه مانیا فداتشم بمون همگی نشستن و دوباره سکوت شد پناه دوباره گفت: حامی حالا که مامانت و از همه بیشتر دوست داری یهچی میپرسم به جون مامانت راست بگو 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
پارت طولانی تقدیم نگاتون ✨🤏🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا