𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁰
مهتاب :
خب راستش حالش کاملا خوبه و الان منتقل میشه به بخش
حامی:
خب خداروشکر
پناه رو آوردن تو اتاقش
حامی:
میتونم برم پیشش؟
مهتاب:
بله حتما
حامی رفت تو اتاق پناه
حامی:
سلام خوبی؟
پناه:
سلام ممنون
حامی:
چیزی نمیخوایی؟
پناه:
نه مرسی ممنون
حامی:
خیله خب باشه
میرم مرخصت کنم مانیا رو میفرستم کمکت
پناه:
مرسی فقط یه دقیقه
پناه کارتشو از کیفش در آورد
پناه:
با کارت من حساب کنید
حامی:
نه نمیخواد شک میکنن
پناه:
باشه
حامی رفت برگه ترخیص رو پر کرد حساب کرد و اومد و راه افتادن سمت عمارت..
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²¹
رسیدن و رفتن تو پناه رفت تو اتاقش و حامی هم رفت تو اتاقش حامی لباسشو عوض کرد و اومدم دم در اتاق پناه در زد
پناه:
بیا تو
حامی اومد داخل
پناه:
بله؟
حامی:
یکم استراحت کن تا شام برسه
پناه:
باشه من میخوابم شام نمیخوام ، بیدارم نکنید
حامی:
باید بخوری
پناه:
هوفففف باشه
حامی:
افرین
حامی رفت بیرون و پناه خوابید بعد ده دقیقه غذا رسید و حامی دوباره رفت تو اتاق پناه
حامی:
پناه
پناه:
بله؟
حامی:
پاشو شام
پناه:
برو میام
حامی سرشو تکون داد و رفت سر میز نشست و پناه اومد شام خوردن رفتن خوابیدن
فردا صبح))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²²
فردا صبح ))
پناه : چند دیقه ای بود صدای کوبیدن در میومد و هیچکس نبود بازش کنه
آروم از رو تخت بلند شدم و و سمت سالن رفتم خواستم برم خارج از سالن که صدای حامی که رو پله ها وایساده بود اومد
حامی : کجا ؟
پناه : کی پشت دره ؟ میرم در و وا کنم انقدر در زدن نمیزارن بخوابم
حامی : لازم نکرده اگر قرار به باز شدن در بود خودم میرفتم
پناه : وا خب برو ببین کیه چی میخواد
حامی هوفی از رو کلافگی کشید
حامی : پدرت و برادرت ، مادرت گفته بهشون و آدرس و گیر آوردن
در و وا کنم بیان تو ؟؟
پناه ترسی به جونش افتاد
پناه : نه تروخدا من نمیخوام برگردم پیش اونا اما در و باز نکنی بیخیال نمیشن
حامی: تو همینجا باش خودم میرم
حامی رفت و در باز کرد ))
حامی : بفرمائید
پارسا : اون دختره ی پرو رو کجا قایم کردی
حامی : درست حرف بزن ببینم کدوم دختر ؟
پرهام : اگه درست حرف نزنه چی ؟ پناه میگیم به چه حقی خواهر من و آوردی اینجا ها ؟
حامی: اینجا عمارت منه من تعین میکنم کی بره کی بیاد دختری هم به اسم پناه اینجا نیست الانم بسلامت تا زنگ نزدم به پلیس
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²² فردا صبح )) پناه : چند دیقه ای بود صدای کوبیدن در میومد و هیچکس نبود ب
مگه خودش پلیس نبود چرا میخواد زنگ بزنه ؟🙎🏻♀
هدایت شده از {𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
پارت ༆جدید خدمتتونೄྀ
شنوای نظرتون هستم...💘🌚
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪