𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁵
بلافاصله بعد از خروج حامی پیامک واریزی اومد پناه به مبلغ واریز شده نگاه کرد د پوزخندی زد
به اتاقش رفت و حاضر شد و یواشکی سوئیچ ماشین حامی و برداشت و از خونه زد بیرون
اول تصمیم گرفت بره لباس بخره به سمت یه پاساژ رفت و تو دو مغازه اولی کل پنجاه میلیون واریز شده رو خرج کرد
گوشیش و درآورد و به جامی زنگ زد
حامی:
جانم ؟
پناه:
اوهوع جناب صالحی داخل جلسه تشریف دارن ؟
حامی:
کارت و بگو عزیزم
پناه:
پولم تموم شد
حامی که حسابی کلافه شده بود مجبوری جواب داد
حامی: چشم میزنم برات
قطع کرد و همون دیقه پنجاه دیگه به کارتش زد
پناه بقیه خرید هارو کرد و به سمت ماشین رفت و حرکت کرد
صدای آهنگ و زیاد کرد و با صدای بلند همراهی میکرد
انقدری که حواسش نبود با چه سرعتی میره و خورد به جدول
بغل ماشین کاملا نابود شد نگاهی انداخت و از ماشین پیدا شد
ماشین و ول کرد و اسنپ گرفت و به سمت عمارت برگشت ))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²⁵ بلافاصله بعد از خروج حامی پیامک واریزی اومد پناه به مبلغ واریز شده نگاه
حاجی پنجاه میلیون رو خرج کرد
یاد چیز افتادم(دیشب )😭🤣🤣
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²⁵ بلافاصله بعد از خروج حامی پیامک واریزی اومد پناه به مبلغ واریز شده نگاه
حامی بیچاره از دست پناه چی میکشه 🫨😂🤦🏻♀️
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁶
جلسه حامی تموم شده بود
مستقیم رفته بود خونه تا لباساش و عوض کنه و ماشین و برداره و دوباره برگرده
نیم ساعتی بود که کل خونه رو میگشت و سوئیچ و پیدا نمیکرد
به حیاط بدون ماشین هم توجهی نمیکرد
تو همون لحظه ها پناه رسید خونه و متوجه وضعیت شد و بی سر صدا رو پنجه پا از پله ها بالا رفت که در اتاق باز شد
حامی : پناه سوئیچ من و ندیدی ؟
پناه : ن نه به من چه ربطی داره وا
حامی : وایسا ببینم تو صد میلیون دادی چی خریدی تو دو ساعت؟
پناه : بتوچه وا
حامی : پول منه ها
پناه : ولی تو کارت خودم بود
حامی: اصن چرا یواشکی میرفتی بالا ؟
پناه: وا چرا همش به من گیر میدی تو
حامی : چون یه غل..طی کردی و نمیگی
پناه : خودت غل..ط کردی
حامی هوفی کشید و رفت تو اتاق در و بست پناه هم پوزخندی زد و رفت تو اتاقش))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh