𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁶
جلسه حامی تموم شده بود
مستقیم رفته بود خونه تا لباساش و عوض کنه و ماشین و برداره و دوباره برگرده
نیم ساعتی بود که کل خونه رو میگشت و سوئیچ و پیدا نمیکرد
به حیاط بدون ماشین هم توجهی نمیکرد
تو همون لحظه ها پناه رسید خونه و متوجه وضعیت شد و بی سر صدا رو پنجه پا از پله ها بالا رفت که در اتاق باز شد
حامی : پناه سوئیچ من و ندیدی ؟
پناه : ن نه به من چه ربطی داره وا
حامی : وایسا ببینم تو صد میلیون دادی چی خریدی تو دو ساعت؟
پناه : بتوچه وا
حامی : پول منه ها
پناه : ولی تو کارت خودم بود
حامی: اصن چرا یواشکی میرفتی بالا ؟
پناه: وا چرا همش به من گیر میدی تو
حامی : چون یه غل..طی کردی و نمیگی
پناه : خودت غل..ط کردی
حامی هوفی کشید و رفت تو اتاق در و بست پناه هم پوزخندی زد و رفت تو اتاقش))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون