eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
257 دنبال‌کننده
63 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
خب رفقا خبر اول از این قراره که ¹⁰ پارت دیگه پایان ِفصل ِاول رمانمونه🙂‍↔️🪄.
و اما خبر دوم ، اینه که رمان بعدی ته یزید بازیمه خدا صبرتون بده😭🤣.
حالا بریم واسه پارت ها
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ³¹ حامی : خوشگل شدیا پناه : خوشگل بودممممممم حامی : شک نکن بریم ؟ پناه : چون خواهش میکنی بعله حامی: رو نیست که ماشالا پناه : همینی که هستتتتت حامی : چشم رفتن و راه افتادن و بعد بیست دقیقه رسیدن)) با وارد شدن داخل سالن مهمونی پناه با دیدن پارسا و پرهام رنگ به روش نموند حامی : چیزی شده ؟ حامی نگاه پناه و دنبال کرد با چهره پدر و برادرش مواجه شد حامی: بیا بریم خونه بهتره اینجا نباشیم مهتاب : به به دختر قشنگم بلاخره دیدمت حامی : برو عقب مهتاب : اونی که باید بره تویی من مادرشم ولی تو چی ؟ حامی : منم شوهرشم مهتاب : اهوم شوهرش تو یه مشت بازی مهتاب صفحه گوشی و نشون داد روی تماس با مریم بود مهتاب : به قیمت فهمیدن مادرت چی ؟ دست بر نمی داری ؟ حامی : نه مهتاب : حتی اگر بفهمن باعث مرگ نیلای من شدید ؟؟ حامی : اونی که باعث مرگ نیلام شده تو و اون شوهرتید نیلای ِمن هنوز زندس و اون هم پناه الانم نمیزارم مثل نیلا پناه و ازم بگیرید به هرکی هم هر چی میخوای بگو دست پناه و گرفت تا خواست از سالن خارج بشه دستی دور مچش حلقه شد پارسا : کجا ؟ حامی : جایی که بتونم واسه زنم تصمیم بگیرم به دور از یه مشت حیوون پارسا : من واسه دخترم تصمیم میگیرم نمیدونستی بدون حامی :  کدوم دختر ؟ هوم ؟ کدوم ؟ 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh