سلام سلام ؛
حضور دیر هنگام ِمن و پذیرا هستید یا برم همون جایی که تا الان بودم ؟🦦
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
سلام سلام ؛ حضور دیر هنگام ِمن و پذیرا هستید یا برم همون جایی که تا الان بودم ؟🦦
تو پارت بده ببینیم چی میشه😂
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
تو پارت بده ببینیم چی میشه😂
دقیقا
اگه یزید بازی درنیاورده باشه قبول کنیم؟😂
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
دقیقا اگه یزید بازی درنیاورده باشه قبول کنیم؟😂
حالا ببینیم چی میشه😂😂
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ⁴
رسید
همون متروکه ای بود با پناه آشنا شده بود
آروم داخل رفت
کسی داخل نبود و هرچی صدا میزد جوابی نمیگرفت
تا بلاخره مردی جلوش ظاهر شد
پرهام بود
به سمت حامی رفت
پرهام : به به آقا حامی
حامی : واسه چی گفتید بیام اینجا
پرهام : جوش نزن الکی آروم بشین دو کلمه حرف بزنیم باهم
حامی : من واسه چی باید با تو حرف بزنم
پرهام : چون خبر های دسته اولی راجب عشق قدیمیت دارم
حامی : همونی که پدر کثیفت کشتش ؟؟
پرهام : به هر حال دخترش بود و خوب میدونی پدر اجازه همچین کاری و داره
حامی : از قانون سر درمیارم و اگر این وضعیت نبود صد باره با دستای خودم کشته بودمش
پرهام : یه دو دیقه پاچه مارو نگیر حرف بزنیم
حامی : نیلا مرده راجب چی میخوای بیخودی حرف بزنی ؟
پرهام : نیلا زندس و زمانی میتونی ببینیش که پناه و بفرستی خونه
حامی : چرا چرت و پرت میگی ؟؟
پناه کیه ؟ چرا الکی حرف میزنی که بگی پناه پیش منه ؟؟
پرهام گوشیش و درآورد
نمایشگر گوشی فیلم هایی که حامی و پناه پیش هم بودن و نشون میداد
حامی: خب که چی ؟
پرهام : پناه و بفرست بیاد تا نیلا رو ببینی
حامی : میفهمی یا نه ؟ مگه خودتون نگفتید کشتیدش؟
حالا اومدید پناه و با این دروغا ازم بگیرید ؟
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
ورقـــی ِاز ایـــن آغـــاز، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ Part : ⁴ رسید همون متروکه ای بود با پناه آشنا شده بود آروم داخل رفت کسی
تو بالاخره یروز کتاب مینویسی و منتشر میکنی مطمئن باششش اینو
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ⁵
پرهام : د اخه نادون چرا باید بهت دروغ بگم ؟؟
خوب میدونی بابام شریک پدرت بود تو کش مکش ها به دروغ گفت نیلارو کشته منم همین فکر و میکردم ولیخب امروز صبح فهمیدم که خواهرم زندس
بعدم تو مگه نیلارو دوست نداری چرا داری خودت و به پناه نزدیک میکنی ؟؟
حامی : چون پناه برام یاد آور نیلاس
پرهام: خب الان نیلا زندس پناه و بفرست بیاد خود نیلا رو داشته باش
حامی : داری دروغ میگی
پرهام : کدوم دروغ ؟؟
بهت ۳ روز وقت میدم تو این مدت بهترین تصمیم و سعی کن بگیری
چون اگر پناه و میاری خودم زوری میبرمش و نمیزارم دستت به نیلا برسه
اینارو گفت و رفت
حامی کلافه دستی به موهاش کشید و با سمت اداره راه افتاد
رفت تو اتاق رئیس
حامی : سلام
قاسمی : سلام چیسده مگه مرخصی نیستی تو ؟
حامی : پرهام اومده میگه نیلا زندس
قاسمی : تو که گفتی مرده
حامی : خودم میدونم چیگفتم اما حالا میگه زندس
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh