هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
✨ اینجا دنیای پرامپتهای ترند و خفنه!
https://eitaa.com/pro_mpt7
🔥 جدیدترین پرامپتهای هوش مصنوعی
🎨 ایدههای جذاب برای ساخت عکسهای خاص
🚀 پرامپتهای ترند تلگرام و شبکههای اجتماعی
💡 ایدههایی که شاید جای دیگه نبینی!
📌 پرامپت رو بردار، کپی کن و خلاقیتتو شروع کن...
🖤 پرامپت | هرچی ترنده، اینجاست.
https://eitaa.com/pro_mpt7
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
دالییی 💆🏻♀💕 . اومدمم اینجا اسم رمان ِبعدی ُلو بدم ، یه نگاه به بیو چنل بنداز خانومی . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
همسایه ها بار آخره میگم قوانین عوض شده.
و تگ و ایدیتونو تو گپ همسایه ها بگین وگرنه عزل میکنمممممم.
فور نیست.
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس انتقام و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟
حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه
کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی...
ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد
حامی:قول بدین دنـبالم نیاین
سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم
مانی:گمـ/شو بیرون ...
حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود ..
ادامه رمان توی چنل زیر:
@haamim71
هدایت شده از Bride of the Enemy 🖤
او دخترِ مردی بود که دشمنش قسم خورده بود نابودش کند...
اما سرنوشت، او را درست به خانهی همان دشمن برد.
یک راز، یک اجبار، یک ازدواج...
و عشقی که قرار نبود هرگز اتفاق بیفتد.
---------------------------------------------------------------------
قسمتی از رمان:
حامی:اگه میخوای لو نری باید دخترت با من ازدواج کنه
منصور: یعنی چی؟
دریا:من توی لباس عروسی بودم
اما نه با کسی که عاشقش بودم با دشمن پدرم
حامی:یکی زدم تو صورتش
دریا:رفتم سمت اتاقم
حامی:من..من عاشقت شدم..
برای ادامه رمان بیاین چنل زیر:
https://eitaa.com/AlaSj1393
هدایت شده از 𝐮𝐧𝐝𝐞𝐫 𝐬𝐤𝐢𝐧 𝐨𝐟 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭 𝟐
دوستان کسی آیدی ادمین تبادلات زحل و ستاره رو داره ؟
اگر دارین لطفا پیوی بدین @hs_1391
ـ فور حساب نشه
هدایت شده از بنرام
⭕️توجهههـہ ، توجههههه⭕️
-یـہ چنلے پیـבا کرـבم کـہ پر از رمــــاٰن هاے خـــ؋ـــنه🤫🪽♡⊹
-اگـہ تو هم عاشق رمانهاے مختلـ؋ هستے جاے تو؛توے همین چنله😎💆🏻♀>>
➛ 𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐮𝐬:https://eitaa.com/Novel_Gossast
پس وقتت رو تلـ؋ نکن و وارـב בنیاے شگـ؋ـت انگیز رمان بشو🗝🕳⿻ ֢
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:11
آرمان با اون لبخندِ مضحک و نگاه رو مخش خم شد جلوتر و گفت
سلام خوشگلهه.
دلارا توی دلش پوزخندی زد با خودش گفت
این حرفا دیگه برام عادت شده بود..
پس اصلا به روی خودش نیاورد و اهمیتی نداد.
آرمان بیخیال نمیشد؛ یکی از لیوانهای دستش رو آورد جلو و به سمت دلارا تعارف کرد:
نظرته بیشتر باهم آشنا بشیم، یا مثلا مال من بشی؟
دلارا با حرص چشمهاش رو چرخوند و گفت:
اه، برو اونورتر!
آرمان ریزه ریزه خندید و با پررویی جلوتر اومد:
اوووه، ناز نکن دیگه...
ولی قبل از اینکه بتونه حرف دیگهای بزنه، یهو سایهی سنگینی پشت سر دلارا افتاد.
یکی دستش رو محکم گذاشت رو شونهاش.
دلارا سرش رو چرخوند و با دیدن قیافهی عصبانی و یخزدهی حامی، برای یک لحظه نفسش حبس شد.
آرمان که تازه متوجه حضور یکی پشت سر دلارا شده بود، با لحن لوس و مسخرهای گفت:
وایی داداش حامی، دلتنگت بودییماااا...
اما زمان خوبی نیومدی، داشتم داف جور میکردم
حامی با اون چشمای تاریک و نگاهِ برندهاش خیره شد به آرمان و با صدایی که توی عمارت پیچید، گفت:
اون داف صاحب داره.
و بعد کمی سرش رو کج کرد و اضافه کرد:
بعدشم... دلارا نوشیدنی نمیخوره.
آرمان که انگار اصلا نمیفهمید با چه کسی طرفه، پوزخندی زد و گفت:
مثلاَ صاحبش کیه؟
حامی بیرحمانه نگاهش کرد:
جای سوال داره؟
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
اینجا جاییه برای تمام لحظههایی که
با صدای حامیم قشنگتر میشن...🫴🏻
🎵 آهنگها | کلیپها | عکسها | اخبار و لحظههای خاص حامیم❤️🔥
اگه با صدای حامیم خاطره داری،
اینجا خونهی توئه . . 🪷🤨
آرشیوی از صداها و لحظههای ماندگار🩵
اگر صدای حامیم بخشی از خاطرات توست ،
به • مکمل ماه • بپیوند🤞🏾
https://eitaa.com/joinchat/612566383C9358f862ab
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه