eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
278 دنبال‌کننده
71 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. 🐋🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ رمــان‌‌قســم‌در‌خــون| بــــزودیᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
✨ اینجا دنیای پرامپت‌های ترند و خفنه! https://eitaa.com/pro_mpt7 🔥 جدیدترین پرامپت‌های هوش مصنوعی 🎨 ایده‌های جذاب برای ساخت عکس‌های خاص 🚀 پرامپت‌های ترند تلگرام و شبکه‌های اجتماعی 💡 ایده‌هایی که شاید جای دیگه نبینی! 📌 پرامپت رو بردار، کپی کن و خلاقیتتو شروع کن... 🖤 پرامپت | هرچی ترنده، اینجاست. https://eitaa.com/pro_mpt7
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
همسایه ها بار آخره میگم قوانین عوض شده. و تگ و ایدیتونو تو گپ همسایه ها بگین وگرنه عزل میکنمممممم. فور نیست.
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـ/شو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
هدایت شده از Bride of the Enemy 🖤
او دخترِ مردی بود که دشمنش قسم خورده بود نابودش کند... اما سرنوشت، او را درست به خانه‌ی همان دشمن برد. یک راز، یک اجبار، یک ازدواج... و عشقی که قرار نبود هرگز اتفاق بیفتد. --------------------------------------------------------------------- قسمتی از رمان: حامی:اگه میخوای لو نری باید دخترت با من ازدواج کنه منصور: یعنی چی؟ دریا:من توی لباس عروسی بودم اما نه با کسی که عاشقش بودم با دشمن پدرم حامی:یکی زدم تو صورتش دریا:رفتم سمت اتاقم حامی:من..من عاشقت شدم.. برای ادامه رمان بیاین چنل زیر: https://eitaa.com/AlaSj1393
دوستان کسی آیدی ادمین تبادلات زحل و ستاره رو داره ؟ اگر دارین لطفا پیوی بدین @hs_1391 ـ فور حساب نشه
هدایت شده از بنرام
⭕️توجهههـہ ، توجههههه⭕️ -یـہ چنلے پیـבا کرـבم کـہ پر از رمــــاٰن هاے خـــ؋ـــنه🤫🪽♡⊹ -اگـہ تو هم عاشق رمان‌هاے مختلـ؋ هستے جاے تو؛توے همین چنله😎💆🏻‍♀>> ➛ 𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐮𝐬:https://eitaa.com/Novel_Gossast پس وقتت رو تلـ؋ نکن و وارـב בنیاے شگـ؋ـت انگیز رمان بشو🗝🕳⿻ ֢
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:11 آرمان با اون لبخندِ مضحک و نگاه رو مخش خم شد جلوتر و گفت سلام خوشگلهه. دلارا توی دلش پوزخندی زد با خودش گفت این حرفا دیگه برام عادت شده بود.. پس اصلا به روی خودش نیاورد و اهمیتی نداد. آرمان بی‌خیال نمی‌شد؛ یکی از لیوان‌های دستش رو آورد جلو و به سمت دلارا تعارف کرد: نظرته بیشتر باهم آشنا بشیم، یا مثلا مال من بشی؟ دلارا با حرص چشم‌هاش رو چرخوند و گفت: اه، برو اونورتر! آرمان ریزه ریزه خندید و با پررویی جلوتر اومد: اوووه، ناز نکن دیگه... ولی قبل از اینکه بتونه حرف دیگه‌ای بزنه، یهو سایه‌ی سنگینی پشت سر دلارا افتاد. یکی دستش رو محکم گذاشت رو شونه‌اش. دلارا سرش رو چرخوند و با دیدن قیافه‌ی عصبانی و یخ‌زده‌ی حامی، برای یک لحظه نفسش حبس شد. آرمان که تازه متوجه حضور یکی پشت سر دلارا شده بود، با لحن لوس و مسخره‌ای گفت: وایی داداش حامی، دلتنگت بودییماااا... اما زمان خوبی نیومدی، داشتم داف جور می‌کردم حامی با اون چشمای تاریک و نگاهِ برنده‌اش خیره شد به آرمان و با صدایی که توی عمارت پیچید، گفت: اون داف صاحب داره. و بعد کمی سرش رو کج کرد و اضافه کرد: بعدشم... دلارا نوشیدنی نمی‌خوره. آرمان که انگار اصلا نمی‌فهمید با چه کسی طرفه، پوزخندی زد و گفت: مثلاَ صاحبش کیه؟ حامی بی‌رحمانه نگاهش کرد: جای سوال داره؟ 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
اینجا جاییه برای تمام لحظه‌هایی که با صدای حامیم قشنگ‌تر می‌شن...🫴🏻 🎵 آهنگ‌ها | کلیپ‌ها | عکس‌ها | اخبار و لحظه‌های خاص حامیم❤️‍🔥 اگه با صدای حامیم خاطره داری، اینجا خونه‌ی توئه . . 🪷🤨 آرشیوی از صداها و لحظه‌های ماندگار🩵 اگر صدای حامیم بخشی از خاطرات توست ، به • مکمل ماه • بپیوند🤞🏾 https://eitaa.com/joinchat/612566383C9358f862ab