آبی که از این دیده چو خون میریزد
خونیست بیا ببین که چون میریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل میخورد و دیده برون میریزد
نمی دانم که در سر این چه سوداست
همین اندازه می دانم که زیباست
خداوندا چه درد است این چه درد است؟
که فولاد دلم را آب کرده است
مرا ای دوست! شرمِ بندگی کُشت
چه لطف است این ؟ مرا شرمندگی کُشت..
کل خانواده بیرون دارن میختار میبینن
من تو اتاق دارم قلعه ای در آسمان میبینم
ما مثل هم نیستیم
از لب خشک میتوان فهمید
خندهها خندههای مصنوعیست
جای بغض قدیمی و کهنه
بین این لحظههای مصنوعیست
شوق طی کردن مسیری نیست
دورهی راه رفتنت رفته
مرگ شوق و توان و حوصلهات
دردسرهای پای مصنوعیست
خسخست را هنوز میشنوم
کار بیماری است یا خردل؟
اثرش را گذاشته، انگار
این صدایت صدای مصنوعیست
بعد سی سال و خردهای، حالا
لاتها توی کوچه پر شدهاند
ادعا میکنند و میدانی
همهاش ادعای مصنوعیست
ادعا کار توست، همسنگر
کار هرزخم، کار تاولهاست
و تو ساکتتری ز صخره و کوه
ادعا، هوی و هایِ مصنوعیست
دکترت کم نمیکند تجویز
همه دنبال راه درمانند
هرچه داروست در زمین اما
جز شهادت، دوای مصنوعیست.
#علی
هدایت شده از MoWji 🌊
اوج میخواست یه شخصیت انقلابی جدید بیاره بالا، ولی انتخاب درستی نداشت.
اینی که آوردن بالا نهایتا کراش تینیجرای مذهبی 13 تا 17 سال میتونه باشه.
بیشتر از اینکه اوج بخواد تصمیم خود سیدنا بوده
حالا نمیدونم اوج چجوری اومده وسط ولی سیدنا قبلا کف افغانستان و کف سوریه رو ساخته بود
https://eitaa.com/RealtarinMowj/10865
IDK
پارتیش که خیلی کلفته مطلعم اما خب به شخصه تولیداتشو دوست دارم تاثیرگذاره
آدم حرف خالی هم نیست عمل میکنه
ولی کم و کیف این مسائلشو نمیدانم
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
سایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت
و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست
هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست
هر گل زردی که رُست رُسته ز صفرای ماست
هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست
عاشق و مسکین آن بیضد و همتای ماست
از سبب هجر اوست شب که سیهپوش گشت
توی به تو دودِ شب ز آتش سودای ماست
نیست ز من باورت؟ این سخن از شب بپرس
تا بدهد شرح آنک فتنه فردای ماست
شب چه بود روز نیز شهره و رسوای اوست
کاهش مه از غمِ ماه دلافزای ماست
آه! که از هر دو کون تا چه نهان بودهای
خه! که نهانی چنین شهره و پیدای ماست
زان سوی لوح وجود مکتب عشاق بود
و آنچ ز لوحش نمود آن همه اسمای ماست
اول و پایان راه از اثر پای ماست
ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست
گر نه کژی همچو چنگ واسطه نای چیست؟
در هوس آن سری اوست که هم پای ماست
گرچه که ما هم کژیم در صفت جسم خویش
بر سر منشور عشق جسمِ چو طغرای ماست
رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین
بازبیاریم زود کان همه کالای ماست