هدایت شده از MoWji 🌊
اوج میخواست یه شخصیت انقلابی جدید بیاره بالا، ولی انتخاب درستی نداشت.
اینی که آوردن بالا نهایتا کراش تینیجرای مذهبی 13 تا 17 سال میتونه باشه.
بیشتر از اینکه اوج بخواد تصمیم خود سیدنا بوده
حالا نمیدونم اوج چجوری اومده وسط ولی سیدنا قبلا کف افغانستان و کف سوریه رو ساخته بود
https://eitaa.com/RealtarinMowj/10865
IDK
پارتیش که خیلی کلفته مطلعم اما خب به شخصه تولیداتشو دوست دارم تاثیرگذاره
آدم حرف خالی هم نیست عمل میکنه
ولی کم و کیف این مسائلشو نمیدانم
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
سایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت
و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست
هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست
هر گل زردی که رُست رُسته ز صفرای ماست
هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست
عاشق و مسکین آن بیضد و همتای ماست
از سبب هجر اوست شب که سیهپوش گشت
توی به تو دودِ شب ز آتش سودای ماست
نیست ز من باورت؟ این سخن از شب بپرس
تا بدهد شرح آنک فتنه فردای ماست
شب چه بود روز نیز شهره و رسوای اوست
کاهش مه از غمِ ماه دلافزای ماست
آه! که از هر دو کون تا چه نهان بودهای
خه! که نهانی چنین شهره و پیدای ماست
زان سوی لوح وجود مکتب عشاق بود
و آنچ ز لوحش نمود آن همه اسمای ماست
اول و پایان راه از اثر پای ماست
ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست
گر نه کژی همچو چنگ واسطه نای چیست؟
در هوس آن سری اوست که هم پای ماست
گرچه که ما هم کژیم در صفت جسم خویش
بر سر منشور عشق جسمِ چو طغرای ماست
رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین
بازبیاریم زود کان همه کالای ماست
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
داریم تو دنیایی زندگی میکنیم که اسرائیل آب و غذا رو روی دو میلیون نفر بسته، به لبنان تجاوز کرده، سوریه رو تجزیه کرده، به ایران حمله کرده و هزار نفر رو کشته و بابت هیجکدوم ذره ای مشیمون نیست و قراره باز هم ادامه بده. به بچه کشتن، به قتل و غارت، با تصاحب زوری کشور های اطرافش و.. و در همین وضعیت، سازمان عفو بین الملل مارو متهم کرده به استفاده بمب خوشهای در جواب دادن به حملات اسرائیل. دارم فکر میکنم که تو همچین دنیایی چطور باید زندگی کرد؟ چطور امید داشت و چطور از آزادی و آزادگی حرف زد؟ بیخیال :)))
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
غزه اِی خطّهی غیرت که شدی ساحل خون ،
ماندهای با تن زخمی وسط فتنهی دون .
سرخی لاله به هر دشت تو پیداست زِ دور ،
طیّب الله به گلگونی این دشت جنون .
مردمانت همگی طالب قرصی نانند ،
قلبِ دنیا شده از مرگِ زنانت گلگون .
مثل یک مادر تنهای مصیبت دیده ،
ظرف صبرت شده لبریز و غمت روزافزون .
با زبان خودت از حجم غمَم میگویم :
ضاقَ مِن جُرحِکَ صَدری بَکَتِ الدَّمَّ عُیون .
کودکی خفته به آغوشِ پدر بینفَس است ،
یک جهان در پس چشمان پدر گشته نگون .
خواهری رو به تن سرد برادر میگفت :
ای همه دلخوشیم ! رفتهای از دست کنون .
دخترِ کوچک و موهای پریشان در باد ،
چشم در راهِ کسی مانده پُر از وهم و فتون .
سوز مظلومیتت گرچه فزونی دارد ،
ظلم را میزند از بیخ ، همین سوز درون .
صوت قرآن وسطِ شعله و آوار و عطش ،
میتَپد در دل شب مثل دعایی مَظمون .
چهرهها زرد و دل از مژدهی "قائد" سرخ است ،
رنگ رخساره ندارد خبر از سر درون .
کی رسد منجی عالم ، بزداید این غم ؟
تا به پایان برسد این شبِ تاریک و زبون .
وعدهی فتحِ تو از صبرِ شهیدان پیداست ،
یُفتَحُ الخَیبَرُ صُبحاً بِیَدِ الحیدریّون .
بمونه به یادگار ، غزلـی با همکاری
بچهـای خوش ذوق استعارهی تو 💙 .