eitaa logo
کلبه درویشی
435 دنبال‌کننده
948 عکس
369 ویدیو
1 فایل
هنوزم اون علی قدیمی زنده‌س... https://daigo.ir/secret/61106353689
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستان و همراهان گرامی اگه سوالی درباب فنون، عربی، ادبیات و فلسفه منطق داشتین میتونین بپرسین ازم اگه تونستم کمک میکنم حتما
سردرد گرفتم
اینو تو مقطع زمانی خیلی تاریک و غمگینی گوش میدادم کل خاطراتش داره مرور میشه واسم💔
طبیعیه که هنوز باور نمیکنم سیدحسن شهید شده؟...
جوری که داغش سرد نمیشه
از اون حرفای ادایی به نظر میاد ولی یه جوریه که واقعا حس میکنم پدر از دست دادم
اون شب هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمیشه..
هیچ‌وقت یادم نمیره فقط یه لحظه واسه استراحت تکیه دادم به دیوار و بند دوربینو انداختم رو شونم گوشیو باز کردم و اولین خبری که باهاش روبرو شدم اعلام زدن موضع سیدحسن بود. فشاری که داشت واقعا دنیا رو تار کرد برام فقط تونستم همونجا بشینم و سرمو تکیه بدم به دیوار یکی از بچه‌ها که کنارم بود هی میگفت سید تهرانه، لبنان نیست، شایعس. میخواست دلمو قرص کنه ولی واقعا حس میکردم این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست با همون حال بقیه کارو جلو بردم تا تموم شد و خودمو رسوندم خونه. تازه همه‌جا پر شده بود که آره همچین چیزی هست و معلوم نیست وضعیت سیدحسن چطوریه. هرلحظه یه خبر هربار یه وضعیت. نشستم پشت سیستم. تو تاریکی اتاق. فقط تونستم چهارتا چیز بندازم رو هم و زود بدم بره که بزارن واسه دعا برای سلامتی سیدحسن. و میدونید چیه؟ این دقیقا کاری بود که سر رئیسی تو اون شب کرده بودم. دو سه ساعت تو بی خبری و بدخبری گذشت تا اینکه اون پیام مزخرف بهم رسید. اون‌ پیام لعنتی. اون پیام خونه‌خراب کن... ثانیه به ثانیه شبِ رئیسی سر سیدحسن با دوز بالا برام تکرار شد. حالا چی؟ - محتوا آماده کن که بعد از اعلام رسمی منتشر کنیم... چی مونده؟ یه اتاق تاریک، یه دل شکسته، یه سیستم روشن، یه کیبورد خیس. و بیرون اون اتاق، کلی آدم داشتن دعا میکردن تا سید سالم باشه و کسی خبری نداشت... خیلی بده بدترین بخش کاره این بخش بی اغراق بدترین بخش کاره دیگه نمیتونی امیدوار باشی دیگه نمیتونی بگی خدایا به سلامت دارش باید بنویسی خدانگهدار آقاسید هشتگ سید مقاومت بزنی بفرستی تا چند ساعت دیگه خبر رسمی اعلام بشه و بعد هم تمام... تنها جایی که دعا کردم کاش یه جای دیگه بودم همون جا و همون موقع بود. همون لحظه‌های مزخرف که هیچکدومشون از جلوی چشمم کنار نمیرن...
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Meghdad_OutOfContext/3936 وای هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره حدود ساعت ۳ بود از دانشگاه برگشتم هیشکی خونه نبود از همه جا بی خبر به طور اتفاقی حتی قبل اینکه لباس هام رو در بیارم پاشدم تلویزیون رو روشن کردم و با دیدن آرم مشکی بالای تلویزیون دلم هری ریخت زدم شبکه خبر و.... _ 💔