هدایت شده از - ࢪِھـیـٰآ . ☫
اربعین ِ ¹⁴⁰⁴ بود ؛
دل بیقرار ِ دیدار ِ دلبری که آرامِجانمست
فراقش کاسهی صبرم را بیرحمانه لبریز کرده بود
تحمل ِ یکسال فراق ِ مضاعفش را نداشتم
کلاف ِ زندگیم بهم پیچیده بود و باید میرفتم
میرفتم و خانهی ویرانشدهی دلم را
به نگاهش آباد میساختم
در میانهی آشفتگی ِ روح ُ جانم از فراق ِ حسین ؛
خبر ِ راهی شدن ِ رفقایم میرسید
خرسند از لیاقت شان ؛
و دلگیر از جاماندگی خودم . .
تکه های شکسته شدهی قلبم را به ناچار
کنار هم چیده بودم ؛
همهی امیدم همانی بود که از من
کیلومتر ها فاصله داشت💔!
ناامید از همه جا ؛ حسین چراغ ِ قلبم را
روشن ساخت .
من نیز راهی شدم ؛ به طور عجیب و غیرمنتظره
راهی ِ دیار ِ معشوقی بودم که جانم نذر او بود .
سر از پا نمیشناختم
همهی لحظات ِ مسیر را
به عشق دیدارش
سپری میکردم .
چه خوش عاقبتی داشت آغوشش (:
مثل همانی که شاعر میگفت:
فروختم به غمت عیش ِ روزگارم را ❤️🩹^^
#دلبرعراقی🫀