اربعین ِ ¹⁴⁰⁴ بود ؛
دل بیقرار ِ دیدار ِ دلبری که آرامِجانمست
فراقش کاسهی صبرم را بیرحمانه لبریز کرده بود
تحمل ِ یکسال فراق ِ مضاعفش را نداشتم
کلاف ِ زندگیم بهم پیچیده بود و باید میرفتم
میرفتم و خانهی ویرانشدهی دلم را
به نگاهش آباد میساختم
در میانهی آشفتگی ِ روح ُ جانم از فراق ِ حسین ؛
خبر ِ راهی شدن ِ رفقایم میرسید
خرسند از لیاقت شان ؛
و دلگیر از جاماندگی خودم . .
تکه های شکسته شدهی قلبم را به ناچار
کنار هم چیده بودم ؛
همهی امیدم همانی بود که از من
کیلومتر ها فاصله داشت💔!
ناامید از همه جا ؛ حسین چراغ ِ قلبم را
روشن ساخت .
من نیز راهی شدم ؛ به طور عجیب و غیرمنتظره
راهی ِ دیار ِ معشوقی بودم که جانم نذر او بود .
سر از پا نمیشناختم
همهی لحظات ِ مسیر را
به عشق دیدارش
سپری میکردم .
چه خوش عاقبتی داشت آغوشش (:
مثل همانی که شاعر میگفت:
فروختم به غمت عیش ِ روزگارم را ❤️🩹^^
#دلبرعراقی🫀
▪️ عاشورا، روز دعا برای ظهور
دعای امام صادق سلام الله علیه در روز عاشورا برای فرج امام زمان علیه السلام:
▪️اللَّهُمَّ أَعْلِ الْحَقَّ وَ اسْتَنْقِذِ الْخَلْقَ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّجَاةِ وَ اهْدِنَا لِلْإِیمَانِ
خدایا! پرچم حق را بالا ببر،
و مردم را نجات بده،
و با این نجات بر ما منت بگذار،
و ما را به سوی ایمان هدایت کن.
▪️وَ عَجِّلْ فَرَجَنَا بِالْقَائِمِ علیهالسلام وَ اجْعَلْهُ لَنَا رِدْءاً وَ اجْعَلْنَا لَهُ رِفْداً.
و به وسیله حضرت مهدی سلام الله علیه، فرج ما را برسان،
و او را تکیهگاه ما
و ما را یاور او قرار ده.
-نذر صلواتدههاول محرم
بهتعدادحروفابجد🌱✨ . . .
روز دهـــم
به نام حسینبنعلی 128 صلوات📿!❤️🩹
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس
ای نوردل حیدر شمع شهدا عباس💚
از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم
دست من بیکس گیر از بهر خدا عباس
#یاعَمیعباس🫀
میگن که...
یه آقایی با خانوم و فرزند دخترش رفتن کربلا
نصف شب رسیدن
آقا به خانومش گفته بیا بریم حرم
خانومه گفته حال ندارم باید بخوابم تو برو من اذان صبح میام
آقاهه میگه باشه پس من با دختر میرم
دست دخترشو میگیره و میره سمت حرم نزدیک حرم که میشه میبینه یه عده جمع شدن نوحه میخونن سینه میزنن گریه میکنن
محو اونا میشه و یهو برمیگرده میبینه دخترش نیست
هی میدوعه اینور اونور داخل حرمارو میگرده
بعد میره به حرم حضرت ابلفضل میگه آقا دستت درد نکنه این بود مهمون نوازیت؟ من الان کجا دنبال دخترم بگردم؟
دیگه اینجا ناامید میشه و میره سمت هتل که به خانمش خبر بده و باهم بیان بگردن دنبال بچه
میاد میبینه عهه دخترش پیش مامانش خوابیده.
صبح که بیدار میشن داشتن میرفتن سمت حرم باباهه به دخترش میگه دخترم تو چجوری شد که اومدی هتل پیش مامان؟
دختره میگه یه عمو منو آورد
بهم گفت از اَبام بگیر دنبالم بیا
بهش گفتم خب دستتو بده
گفت دست ندارم😭💔
گفت به بابات بگو که ما اینجا نمیذاریم جز رقیه دختری گم بشه😭🖤