.
🔴 تلنگر
✍ تصور کنید:
تصور کنید وقتی "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐردیم، ﺑﺎنکها ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭو ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤوﻥ ﺑرداشت میکردن ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖشو ﻣﯽکردیم، ﻭﺍﺭﯾﺰ میکردن!
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤوﻥ،
خیـــــــــــلی جاهـــــــا
سکوت میکردیم!🤭❌
🔺لحظهای فکر کنیم..
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ما توی این ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ، ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ و کارگشاترن؟🤔
▪️جواب با شما‼️
مداحی آنلاین - جانان جانان جانانه - سیب سرخی.mp3
3.04M
🌺 #میلاد_امام_حسن_مجتبی(ع)
💐جانان جانان جانانه
💐آقام حسن شاه کریمانه
🎙 #حسین_سیب_سرخی
👏 #سرود
👌بسیار زیبا
🌷🌷🌷🌷🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☑️فرار گربهای😂
🌹🌹🌹🌹🌹
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فحش و فحاشی دختر بیحجاب به هیأت و هیأتیها جلوی هیأت
✍ پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) فرمودند :
أحسِنوا مُجاوَرَةَ النِّعَمِ ؛ لا تُمِلُّوها و لا تُنَفِّروها ؛ فإنّها قَلّما نَفَرَت مِن قَومٍ فعادَت إلَيهِم .
همسايه خوبى براى نعمت ها باشيد ، آنها را آزرده و فرارى نكنيد ؛ زيرا به ندرت پيش مى آيد كه نعمتى از مردمى بگريزد و باز به ميان آنان برگردد.
📚 كنز الفوائد ، ج۲ ، ص۱۶۲
#میلاد_امام_حسن_مجتبی
🌸در زمزمهام ذكر دل آرای شماست
دل عاشق و ديوانهی سيمای شماست...
🌸امشب همه جا حريم عشقِ حسن است
در سفرهی افطار دلم جای شماست...
✨امشب خوان #ماه_رمضان به یمن قدوم کریم اهل بیت گسترده تر است. هوشیار باشید که بی نصیب از کنارش نگذرید.✨
🌱میلاد با سعادت کریم اهل بیت،امام حسن مجتبی علیه السلام را به محضر مولایمان #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان جهان تبریک میگوییم🌸🌸
شهیدان زنده اند الله اکبر،
تلفن میزنند الله اکبر !!!
بسم الله الرحمن الرحیم
خاطره ای که خواهید خواند مربوط است به خانم «مینا نظامی» که وی در دوران دفاع مقدس از جمله پرستارانی بودند که به مجروحان و رزمندگان رسیدگی می کردند.
خانم نظامی خاطره یکی از آن روزها را این گونه تعریف می کند: « ما مجروحی داشتیم که اهل نهاوند بود. این رزمنده روی مین رفته بود و دچار فراموشی شده بود و گذشته و مشخصاتش را به یاد نمی آورد. از طرفی به خانواده او گفته بودند که فرزندشان شهید شده است. ما با او خیلی صحبت می کردیم، بلکه به حرف آید و از کسالت در بیاید. گاهی که به مجروحان دیگر سر کشی می کردم او را با خودم می بردم تا دیگران هم با او حرف بزنند. من نام «علی» را برایش انتخاب کرده بودم و جالب اینکه بعدا فهمیدم نامش علی است. البته نامش «علی محمد» بود که علی صدایش می کردند. کم کم او یک شماره تلفن یادش آمد و گفت: «شماره مغازه است. بگویید همدم خانم –مادرش- بیاید.»
شیفت عصر و نزدیک اذان مغرب بود که رفتم و شماره را به اپراتور دادم و خواهش کردم بگیرد. به سختی ارتباط برقرار شد و صحبت کردم. فهمیدم چند روز قبل مراسم چهلمش را هم برگزار کرده اند! وقتی گفتم از بیمارستان تهران زنگ می زنم و مریضی با این مشخصات دارم و اسم مادرش همدم است، مغازه دار شوکه شده، با عجله رفت تا مادرش را صدا کند. از پشت گوشی صدای یک خانم با لهجه روستایی به گوش می رسید که می گفت: «می دانم که می خواهند بگویند که پسرت شهید شده.» بعد با عصبانیت شروع به صحبت کرد. هر چه می گفتم، انگار صدایم را نمی شنید. مرتب می گفت:«علی محمد من شهید شده!»
به او گفتم: «مگر نمی گویند شهیدان زنده اند الله اکبر ... واقعا پسر تو زنده است، می خواهی با او صحبت کنی؟»بعد علی گوشی را گرفت و یکی، دو کلام که حرف زدگوشی را به من داد. گوش دادم. مادرش با خوشحالی فریاد می زد: «شهیدان زنده اند الله اکبر، تلفن می زنند الله اکبر...» و جالب تر اینکه اطرافیان او هم این شعار را تکرار می کردند.