دست هایم آغشته به خون بود و مرا به جرم قتل مجرم خواندند
تا آنجا که به یاد دارم فقط قلبی که جان در تن می فشرد را از سینه بیرون کشیدم
چه می دانستم این پمپاژ درد است که آدمی را سرپا نگه داشته؟
فکر کنم مشکلم اینه که چند ماهیه نه فحش دادم نه دهن کسیو سرویس کردم و نه حقمو گرفتم و نه برای چیزی جنگیدم
شاید باید قبول کنم مودب بودن برازندم نیست
میدونم عین سگ از له کردن غرورم پشیمون میشم ولی چه کنم که گند زدن به زندگیم خلاصه ای از لایف استایلمه
می خوابم تا ویران شدن زندگیم را با چشم های خود نبینم و شنیدن از خرابه ای به نام من،برایم قابل باور نباشد
خیلی وقته با صدای تو گلویی مایل به دماغ و لحن سی ثانیه قبل از خودکشی براتون شعر نخوندم نه؟
یعنی چی که عکس از شیر کیک میزاری و زیرش چهل و پنج خط پز موفقیتاتو میدی و چرت انگیزشی می نویسی
چه ربطی داره
یعنی الان تو نقش گاو رو داشتی و الان شیر دادی یا تخم گذاشتی برای کیکه یا اصلا خوش بینانه کیک رو تو پختی؟
نقش تو توی این شیر کیکه چیه؟
نقش شیر کیکه توی تو چیه؟
ملت عجیب