eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
عه باز که شبشون صبح شد
عجیبه با یه کسایی دیگه حرف مشترک نداریم که یه روزی تصورمون از هیچ آینده ای خالی از با هم بودنمون نبود
امروز فهمیدم که هر چند روز به بار دچار توهم این میشم که حالم خوبه و حقیقت اینه که خیلی از چیزی که بشه اسمشو خوب گذاشت دورم
امشب به من گفت وقتی اینچنینی گمان می کنی دنیا تا ابد همین گونه برای تو می رقصد؟ آنجا بود که فهمیدم دنیا هم می‌ رقصد ولی چگونه؟ دنیا که مانند برگ عاشق نیست که تا باد را ببیند از خود بی خود شود دنیا ساز می خواهد سازش را من می‌ زدم؟ ولی من که اینچنینم و اینچنین ساز زدن بلد نیست شاید خواندنم را می گفت خوب می خوانم خصوصا شب ها در تخت همان‌موقع که بخاطر خجالتی بودنم دهانم را روی بالشت می گذارم تا صدای آوازم به گوش نرسد ولی اگر صدا از گلو به گوش نرسد که چیزی هم به رقص در نمی آید دیگر نمی دانم چگونه من دنیا را به رقص درآوردم فقط تعریفی از اینچنینی هستم که برقص درنیامده سقوط کرده شاید او نمی داند که من اینچنینم و رقص ندانم
همش کشکه🚶
رنج عللیست که بی علت در هر معلول جریان دارد پاسی از شب را با درون مایه اشک و آه سپری می کنم و سپس به ام دقیق نمی دانم عبارت درست چیست اینکه به پوچی می رسم یا اینکه از وضع پوچ موجود آگاه می شوم آن لحظه که خود را هیچ تو را هیچ و همه چیز را هیچ می بینم آن لحظه دیگر درکی از علت رنج بسیارم ندارم اصلا آن لحظه پس از صرف کردن آن تعداد زمان برای مصرف رنج،دیگر رنجی ندارم آن لحظه حقیقتی ترین لحظه روز است که حقیقت را می فهمم چرا که حال همه چیز هست همه آن ویرانی ها در گوشه گوشه اتاق موجود است ولی رنج؟ نه رنجی نیست پس حقیقت این است که چیزی باعث رنج نمی شود بلکه این رنج است که علت رنج است
دلتنگ که می شوم خوابم نمی برد انگار که خواب هم بی او جایی نمی رود دیوار چشمانم خاکستری رنگ است نگفته بود دزد است رنگدانه می دزدد بوی خون و عرق پیچیده در شامه تهوع آور است عطری که مملو از خاطره هامه قوز می کنم اینبار بار رو شونه هامه سنگینی عشقش سبک تر از دردامه می بوسمش از دور شاید نداند او نبودنش اما همیشه همرامه
آقای امام حسین من حتی روم نمیشه برات عزاداری کنم ولی از همین کوچه ی خالی از آدم خوبات یواشکی دوست دارم
میلم به زندگی در کنار مرگم در این زندگی مرا به جنون کشانده
از من نخواه ناگهان تو را دوست بدارم که اگر چه من به تو عشق بورزم دیگری چاقو در قلبت فرو می کند موج پارادوکس ذهن من غم عشق را خنده دار کرده است
هزار سال می گریم به جبران خنده اشتباهم در آن دو روز
من معمولیم آینه هیچوقت بهم نمیگه تصویری که نشونش میدم زیادی قشنگه صدام ضربان قلب کسیو به لرزه در نمیاره هوشم باعث نمیشه از پله های جامعه سریعتر بالا برم نمی تونم بخندونمت و سر نرفتن حوصلتو جزو وظایفم کنم شایدم خودمو موظف بدونم ولی به هر حال نمی تونم بخندونمت اونقدری توی کاری با استعداد نیستم که بقیه رو کمرنگ تر از خودم نشون بدم اینکه اونقدری بد نیستم که مردم ازم متنفر باشن باعث نمیشه که مردم ازم متنفر نباشن با خوب بودنم باعث نمیشم که وقتی می بینم تو چشمات اکلیل جمع شه چون اونقدر خوب نیستم هیچکدوم از قسمتای زندگیم نمیتونن یه قسمت از یه سریال باشن اونقدر شجاع نیستم که کسیو نجات بدم و اونقدر ترسو نیستم که نیاز باشه نجاتم بدی اونقدری جذاب نیستم که بتونی جمله کلیشه ای تا حالا کسیو مثل تو ندیدمو بهم بگی من معمولیم معمولی بودن اونقدر حوصله سر بر هست که حاضرم برای لحظه ای خاص بودن هر چیز خاصیو مال خودم کنم و هر موجودی خاصیو از سر راه بردارم و جای هر شخص خاصیو بگیرم