eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
رها کردنت را کمی به تأخیر می اندازم زیرا نیاز هست بیشتر راجع به مضر بودن چون تویی برای چون منی تحقیق کنم و از آن جهت که عقل نمی تواند به همه اسرار پی ببرد و بسیار خطا پذیر است به تمام استدلال های منطقی که می رساند مرا به خانه ای بسیار دور ز تو پشت کرده و به امید ساخته شدن پلی درون شهود و احساس که بهترین ابزار برای یافتن حقیقت است کنار جاده تو منتظر می مانم پس تا آنگاه که طریقی بیابم برای رها کردنت بیا و تا مرز متلاشی شدن به من زخم‌ بزن عزیزم
منتظرت می مانم ای آنکه در این دنیایی و این دنیا را شبیه به من می بینی و آنان که دیدنت تو را عجیب خواندند و اگر بخوانمت، خودم را مرور کرده ام
محبوبیت چیز عجیبیه و عجیب بودنش با گذشت زمان و بالا رفتن سن کمتر نمیشه با محبوبیت می تونی هر رفتاری که بخوای داشته باشه هر قانونی رو نادیده بگیری هر حقیو زیر پا بذاری‌ و مهم نیست حرفت چقدر غلط باشه و مهم اینه که اونی که داره به زبون میارتش تویی و تنها کسایی که نسبت به این موضوع اعتراض دارن افرادی هستن که هیچوقت محبوب نبودن
نمی‌دونم چه مرگمه که رشته ای که می خوامو نمی خونم با کسی که می خوام حرف نمی زنم از آدمایی که ناراحتم می کنن دور نمی شم ولخرجی نمی کنم تفریح نمی کنم حرفایی که می خوامو نمی زنم طوری که می خوام لباس نمی پوشم رفتار نمی کنم حرف نمی زنم زندگی نمی کنم یه ایده آل زهرماری تو ذهنم ساختم که بوسیله اون هیچوقت خوشحال نیستم
شاید عن اخلاق و انجیر قیافه و آی کیو از راسته جلبکزندگان و بدردنخور و آینده آسفالت باشی ولی هنوزم غلط کرده اونی که بهت یاد داده از خودت بدت بیاد
منظورم چیه که انقدر زود سیر شدم من هنوز به غذا نیاز دارم
خبر داری دل دادم به دیواری که بوده روزگاری جای قاب چشمانی؟ خبر داری شدم آشنای پریشانی ز بس نیافتم نشانی از آن بیگانه که نبود روزی بیش از او برایم آشنایی؟ خبر داری از آن هنگام که رفتی شبانگاهان بیدارم شب و هنگام که نبینم چون تویی میان خواب بیداری و تا که بیدار شوم دوباره ز دست بروی و بمانم و غم بیداری خبر داری شدم مشت بر دیوار ترک خورده سیاهی آهای آنکه پشت دیواری و از من خبر نداری بگو داری خوب روزگاری؟
نمی دانم از کی همه چیز خراب شد از کی بین ازدحام جمعیت له شدم قلبی به شکل خنجر شدم سینه چاک چاک و بی مرهم شدم به زیستن بی میل و به آینده بی رغبت شدم بی حوصله و تنها شدم بی روح و جسمی نیمه جان شدم از کی خسته شدم از کجا معلوم که اینگونه نبودم و این شدم؟
ای فلک من را نمیزادی اجاقت کور بود؟ من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟ من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست؟ من بمیرم یا نمیرم هیچکس دلتنگ نیست!!!!
انجمن خادم الرضا🍀 ble.ir/join/DVnfEMpnbn
دنیا دچار زن ستیزی نرم است زن ها خودشان را با اندیشه رهایی از بندها تبدیل به موجود بی بال در حال سقوط می کنند و همه چیز طوری پیش می رود که لذت بیشتر برای مردان و فروش بهتر برای صاحبان صنعت با نام آزادی سهولت یابد دیروز مردان برایتان خانه نشینی و تنگنا و عدم پیشرفت را انتخاب کردند و امروز اهداف پوچ و تهی و صورتی برای لذت رسانی و تحول انسان به شیء را گزیده اند برایت سوال نمی شود که چرا عمده تبلیغات به دست زنانی با آرایش غلیظ و نیمه برهنه انجام می شود؟ برایت سوال نمی شود که این تفاوت فاحش بین لباس های ورزشی و رسمی و مجلسی زنانه و مردانه برابری است یا تبعیض؟ برایت سوال نمی شود که چرا روزی که نیاز به کارگر کم توقع و کم دست مزد هست تو را با شعار استقلال،از خانه بیرون می‌ کشند و روزی که نیاز به فروش صعودی اجناس است لطافت زنانه را یادآر می شوند؟ برایت سوال نیست که چرا باید با باید های بیشمار زندگی کنی مثلاً باید همیشه با آرایش از خانه بیرون بروی باید آنطور لباس بپوشی و اینطور حرف بزنی باید برای تثبیت عشق،تنت را هدیه دهی؟ چرا خودت برای خودت تصمیم نمی گیری و آزادی را از نگاه یک زن نمی بینی؟ چرا فکر به علم آموزی و بالا رفتن از پله های ترقی را در اولویت های عقب تر و دور تر قرار بدهی؟ چرا باید برایت تصمیم بگیرند؟ چرا از باید ها آزاد نمی شوی؟ بدان که این نوعی برداری مدرن است که تو خود با فریاد، زنجیر هایت را طلب می کنی
نه که فکر کنی اکنون عاشق شده ام حب محبوب را در گل من آمیخته اند کافیست نامش آید اشک جاری می شود یا حتی دشمنش آید خون جاری می شود اصلا پا برای راهش‌ ز جا بر می خیزد خون برای یاریش به رگ می ریزد اینکه ما مدیون اوییم را نوشته سر نوشت شبی تار شد چشم از پشیمانی و این دست من نبود انگار این آدم دگر آن آدم نبود آنجا بود که دیدم او نامه را از سر نوشت