eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
خوش نمی گذرد که هیچ اصلا نمی گذرد سالی میان این آدم های از من غریبه وقت می گذارنم و در نهایت حتی یک روز هم نمی گذرد در نیمی از روز،چند ماهی برایم می ماند تا من را ز من غریبه بیایم و از خود بگذرم زمان،عقربه ات سنگین شده که از این ور ها نمی گذری؟ تاوان بی معرفتی تو را جسم جوانم می‌دهد که لرزش دست روح مو سفیدش هر سال اورانوسی از قلبش می گذرد زمان، نگران نباش تودرتو و تاریک است ولی گم نمی شوی من این گذرگاه تکراری را خوب بلدم دستم را بگیر که گذشتن از نیمه شب نوید سفری به درازای چند ماه را می دهد می شود بیایی تا برای بار آخر به امید پایان یافتن زمان تن ،از من بگذریم؟
چه میشد اگر فرار می کردم به جایی امن چه میشد اگر جای امنی داشتم چه میشد اگر در آن جا هیچ آینه ای وجود نداشت یا بهتر آنکه آینه بود ولی من نبودم مثلاً چه میشد اگر طبق روش معمول انسانی مقداری با من وقت گذارنده و خوب که وابسته اش کردم او را ترک می کردم چه میشد اگر احتمالاتم درست بود و تمام غم عالم وجودم برای من ترک شده بود و با فرارم،شادی در من زاییده میشد چه میشد اگر بیزاری بی پایانم را کنار من جا گذاشته و شروع به دوست داشتن بشریت می کردم چه میشد اگر اضطرابم را در میان راه، پشت ماشینی که در جهت مخالفم حرکت می کرد می انداختم و شروع به نترسیدن از تمام چیزهایی که لایق ترس نیستند می کردم چه میشد اگر دیگر آنقدر تنها نبودم که برای بالشت زیر سرم از دردِ دل بگویم و باریدن اشک با صدای بلند را می آموختم و میدانی چه میشد اگر تنها یک مکان امن داشتم؟ همین امشب از خود فرار می کردم
سلام باز هم منم خواستم رازی را برملا کنم از خنده هایت بیزارم سال گذشته بیش از اندازه آنها را دیدم و حتی یک بار حتی یک بار هم دلیل نشستنشان بر لب هایت را نفهمیدم از تو خواهشمندم امسال دیگر نخندی دوستدار تو غریبه ای در مغرت
قبلاً حداقل نوشته هام قشنگ بود الان چصناله ای بیش نیست
از من ناامید نشیا هر چند بیشعورم ولی در جریانی که باز آخرش به آغوشت رو میارم
کسایی که تولد بقیه رو یادشون می مونه همیشه باعث تعجبم می شن
خدایا هیچوقت منو محتاج آشپزی خودم نکن
یه ماشین که بریم باکشو پر کنیم چی همونم نداریم
و اویی که دیگر دلتنگ نیست
صدای گریه می آید خواب است حتماً چشمشان خیس بنظر می آید آب است حتماً تپش از بی پدری می گوید ترس است حتماً شهر،سیاه پوش می گرید اینجا یتیمی رسم است حتماً پلک بر هم می گذارم مشت بر سینه می کوبم گفتنش سخت است ولی بیدارم حتماً لباس سیاه به تن ندارم وای من از خود بی خودم حتماً تا می روم لباس از کمد بیرون بیاورم زانو بر زمین می کوبم نکند عزادارم حتماً؟ تا حلقه اشک بر چشم سایه بانی می شود صدای هلهله ای دور می آید هنوز هم پدر مظلوم است حتماً زمین را تکیه گاه قدم می کنم و می ایستم امروز ایستادن، باید است حتماً مشکی به تن کرده بغض را خشم می کنم گریه نه وقت انتقام است حتماً صدای غرش شیر می آید شعار از کف خیابان است یا سجیل در مرز لبنان با اینکه تشخیصش سخت است ولی تو می ترسی حتماً که خدا می گوید پایه ظلم بی ثبات است حتماً که پایان این جنگ ایران پیروز است حتماً که ورای قدرت،او تک ابر قدرت است حتماً که کمک برای او در راه است حتماً که مهدی فاطمه هنوز در انتظار است حتماً می شنوی‌ الله اکبر را؟ صدا بیش از توانت بلند است حتماً این صدای طلب قصاص است حتماً اگر نمی دانی بدان خونت برای ما حلال است حتماً
تولدت مبارک کریم عالمین
روزهایم تلخ و شب ها تلخ تر از همه بیزار و از خود بیزار تر من نمی گویم فلک به زمین رسیده زمزمه می کنم کاردم به استخوان رسیده یک پیچ مانده و بعد آن مشت به قلب رسیده دنیا سراسر خون بوده در چشمانم و اکنون منم و چشم و دل به خون کشیده سواری خبر آورده که تنها اوی مانده برایت هم دیگر رفته چگونه بگویم در این خانه دیگر منی برای ریختن ظرف آب نمانده می نویسم تر چه حالم خط به خط و همین که می خوانم می بینم به رقص در آماده جوهر از شوق نمره کامل املای من پریشانم وقتی آنقدر از درد هایم بریده ام که دیگر حرفی برای زدن نمانده جز من پریشانم در این روزگار چشم و دل سیر از رخ و موی پریشانان پیر تنها دلخوش به هم صحبتی دیوارم دلم خوش است که شب ها به دیوار بگویم خبرت هست که خدای من برایم مانده؟ تن به دورم دیوار بشود و بی رحمانه نفسم بر رویش ترک شود و از درد بغرد که اگر نبودی چنین شرحه شرحه بیاد می آوری که خدایی هم پشت در مانده؟ و من باز لال بشوم گاهی گمان می کنم که مذاکره با دشمن خون خواه باعث گشایش می شود و در نهایت روحم است که با تیزی چاقوی روی حلقومش متحمل خواهش می شود تبدیل تلخ به صفتی تفضیلی و رونویسیش تا پایان دفتر هیچوقت نمی شود برای تن من مرحم همان بهتر که لال بمانم و آنقدر کارد به استخوان بکوبم که لال تر بمیرم