کاش وقتی از هم خسته شدیم همه چیو تموم کنیم
نه اینکه دو تا غریبه باشیم که زور میزنن بیاد بیارن آدم روبروشونو قبلاً کجا دیدن
متعجبم از این تکرار ها
همین دیشب ریختم این اشک ها را
صبح دیروز هم داشتم همین ترس ها را
روز قبل هم گفتم بریدم امیدم تا نبرم سر این آدم ها را
قبل خواب خسته بودم و حال نبرده از تن هیچ سکونی این خستگی ها را
پشیمان بودم از دلبستن و دیروز کجاست که ببیند این دلبستگی ها را
تا کی باید بگذرانم این روز ها را
تا کی باید زندگی کنم این نمردن ها را
متعجبم که خستگی چرا از پا نمی اندازد این آدم را
متعجبم ولی زود عادت می کنم به تکرار
خوب نبودن ها
یه تصمیمایی می گیرم کارایی می کنم که انگار ارثمو بالا کشیدم یا انتقامی چیزی می خوام از خودم بگیرم
یکم مهربون تر باش زن
بیرون اومدن از اتاقم خلاقیتمو شکوفا می کنه و هر دفعه باعث میشه روش جدیدی برای خودکشی کشف کنم
هیچ منطقی بجز خود کتاب منطق تو علوم انسانی پیدا نمیشه
همش استثنا همش نظریه همش کتابای الکی طولانی و با همه ی اینا دوست داشتنی
حس می کنم باهاش تو یه رابطه تاکسیک گیر افتادم
هدایت شده از بَچِّههِیئَتي
علی ایُّهاالحال؛
مبلغ جوره ولی همچنان شماره کارت برای کسانی که مایلاند
مارا در این #خودشیرینی، محضر حضرتامیر شریک شوند🫴🏻:
- عليمحبی
5859831184146701-
اگر خدایی نکرده خدایی نباشد
اگر آنسوی پنجره راهی نباشد
اگر برای دردم دوایی نباشد
اگر برای سوالم جوابی نباشد
اگر آدم در آینه را پناهی نباشد
پس
آنکه تصوری دارم از او که باشد؟
من از آغاز در پایان بودم و ندیدم هیچ بی پایانی را
پس اوی بی پایان را که در ذهنم گذاشته؟
اگر خوب ترینی نیست پس چه کسی اسم خوب و خوب تر را روی خود گذاشته؟
هر چه را که دوست دارم گر بیابم
چیزی را دوست تر خواهم داشت
پس دوست ترینم را چه کسی در جایی دور گذاشته؟
آن بی حرکتی که در آغاز حرکت را حرکت داده آدمی کجای قصه جا گذاشته؟
نمی دانم فقط
می ترسم اگر خدایی نباشد
که هیچ جایی برایم نباشد
که تنها کسی که دوستم دارد هم
چیزی جز گمانی نباشد
می ترسم اگر هیچ جوابی نباشد