همه شب منتظرم درپی چشمی نگران
تو شدی، رنج من و سنگ صبور دگران
هر کسی ازدل و ازغصه ی هجران گوید
چه نویسم به تو از قصهی این رهگذران!
قصه ، شیرین نشد از سوز غم جانکاهت
گرچه اندوه تورا سخت خریدیم و گران!
پوپک ناز منی تاب غمت سنگین است
آتش انداخته ای با رخ خود بر دل و جان
در غم درد فراقت به خدا این گفتم:
دل من را ز غم و درد وصالش، بِرَهان!❤️🩹
@Melhoof
مِلهوف
میخوای بعدا به خاکم بوسه بزنی؟ خب الان که خودم هستم به روی من بوسه بزن😀 چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن
چه خبر یار؟!
شنیدم که گرفتار شدی
دل سپردیو برای دگری یار شدی!
بعد دل کندنت از من
دلت آرام گرفت؟
خوب شد زندگی ات یا که بدهکار شدی؟
تو خودت خواستی از قصهی من پَر بکشی!
پس نگو کارِ خدا بوده و ناچار شدی..
من که در حد پرستش به تو دلبسته شدم؛
من چه کردم که تو این گونه گرفتار شدی
مرگِ دل نقطهی آغاز فرو پاشی هاست
حیف و صد حیف که تو دیر خبردار شدی..
@Melhoof
مِلهوف
انصاف نباشد که منِ خستهی رنجور پروانهی او باشم و او شمعِ جماعت((((: •سعدی•
غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه!
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند🤞🏻
•حافظ•
@Melhoof