چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟
مدتی بودکه غافل شده بودم ازعشق
تو مرا باز گرفتار بلایش کردی؟
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟
بستم آغوش به رویش که از اینجا برود
سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی؟
او به احساس تو می زد لگد واما تو
سرمه چشم من از تربت پایش کردی؟
سعی کردم که فراموش کنم خاطره اش
بین هر خاطره ام باز رهایش کردی
به تو می گفتم از اول که خدا افسانه ست
ساده دل! باز شکایت به خدایش کردی؟
بارها تجربه کردی که دعا بی اثر است
باز هم بر سر سجاده دعایش کردی؟
رفته او با رقبا سرخوش و خندان لب و مست
وای بر تو که خودت را به فدایش کردی((((:
@Melhoof
مِلهوف
من خیلی آدمِ ، وقتی پیام نمیده یعنی نمیخواد باهام حرف بزنهای هستم.👈👉 @Melhoof
خدایا مثلا یه دونه ازین ذوقا🚶♂
@Melhoof
مِلهوف
بیا دوتایی همو تکمیل کنیم؛ مثل چایی و قند، چیپس و ماست، بالشت و پتو، ماه و خورشید، خاک و گلدون، ابر
قدر اونیکه میگه: عیب نداره باهم
درستش میکنیم رو بدون!
هیچکس تو این دنیا دنبال درست
کردن نیست، همه دنبال چیزهای
حاضر و آمادهان و حوصله درست
کردن رو ندارن.
@Melhoof
برای آرزوهای محال خویش میگریم
اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش میگریم
شب دل کندنت میپرسم آیا بازمیگردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریم
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم
اگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمیخوردم
ولی من بر شکست بیجدال خویش میگریم
به گردم حلقه میبندند یاران و نمیدانند
که من چون شمع هرشب بر زوالِ خویش میگریم
نمیگریم برای عمر از کف رفتهام، اما
به حال آرزوهای محال خویش میگریم
@Melhoof
قدر سوزن گر پشیمان بود می بخشیدمش
در بغل حبسش نموده داغ می بوسیدمش
حیف در پاسخ به این عشق و وفای جاودان
جای مهر و آشتی با دیگران می دیدمش
باز هم با هر مکافاتی به پایش سوختم
با همه این ها ز دل معشوقه می نامیدمش
وقت رفتن گر کمی از مشکلاتش می سرود
جان خود تا روح و رگبا عشق می فهمیدمش
راستش دلتنگم و غرق خیالی دردناک
قدر سوزنگر پشیمان بود می بخشیدمش((:❤️🩹
@Melhoof