ز دل بریدن و دل بستن به یک طرف متمایل شو
که آنچه من ز تو میبینم؛نه اشتیاق نه بیزاریست
#فاضل_نظری
@Melhoof
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
#فاضل_نظری
@Melhoof
نیمی از جانِ مرا بُردی، محبت داشتی
نیمِ باقی مانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی
خانهای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست،
کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
@Melhoof
مِلهوف
روزِ 92م کاش بهم پیام میدادی میپرسیدی حالم چطوره، چیکار میکنم، این مدت چیکارها کردم وقتی به ا
روزِ 93م
تو متعلق به منی،
شاید توی یه دنیای دیگه،
یه زمان دیگه،
ولی میدونم که متعلق به منی
•بُرشی از کتاب 365 روز بدونِ تو•
@Melhoof
دوباره کوچه پر از نقشِ ردِ پای من است
شب است و پرسه زدن آخرین خطای من است
قدم به پشت قدم جستن نشانی تو...
غروب تا به سحر شرح ماجرای من است
برای من که فقط گرم جست و جوی توام
ندیدن تو همان بغض در چرای من است
همیشه حسرت دیدار تازه ای با تو
دلیل گریهی پنهان و بیصدای من است
در این زمانه که یاری به فکر یاری نیست
غم تو در طی این راه پا به پای من است
چقدر درد عجیبیست، آنکه مرهم بود
خودش دلیل تب و اشک و گریه های من است
@Melhoof
مِلهوف
دوباره کوچه پر از نقشِ ردِ پای من است شب است و پرسه زدن آخرین خطای من است قدم به پشت قدم جستن نشانی
چقدر درد عجیبیست آنکه مرهم بود؛خودش دلیل تب و اشک و گریه های من است!!
@Melhoof