دوباره کوچه پر از نقشِ ردِ پای من است
شب است و پرسه زدن آخرین خطای من است
قدم به پشت قدم جستن نشانی تو...
غروب تا به سحر شرح ماجرای من است
برای من که فقط گرم جست و جوی توام
ندیدن تو همان بغض در چرای من است
همیشه حسرت دیدار تازه ای با تو
دلیل گریهی پنهان و بیصدای من است
در این زمانه که یاری به فکر یاری نیست
غم تو در طی این راه پا به پای من است
چقدر درد عجیبیست، آنکه مرهم بود
خودش دلیل تب و اشک و گریه های من است
@Melhoof
روند شبیه شدن به والدین مون تو بزرگسالی واقعا خیلی عجیبه، غیر قابل اجتناب و ناخودآگاهه
یعنی یهو وسط یه کاری به خود میای میبینی عه عه عه
همون چیزی که تو بچگی و نوجوونیت بار ها ازینکه مامان و بابات انجامش دادن شاکی بودی یا تعجب کردی رو خودتم داری دقیقا همون رفتار رو انجام میدی
وای خیلی عجیبه
@Melhoof
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی تنها فرد مورد علاقهت
علاقهش رو بهت از دست میده:
@Melhoof
میگفت
کسی ک براتو کارای خوب انجام نمیده و میگه بلد نیستم برا یکی دیگه از جون و دل مایه میزاره
کسی ک موقع ناراحتیت گم و گور میشه یروزی ناز یکی دیگه رو با عشق میکشه
بحث بلد نبودن نیست بحث نخواستنه ، وگرنه یکی ک عاشقت باشه دنبال هر کاری برا نشوندن لبخند رو لباته
حالا تو هی خودتو قانع کن ک بلد نیست یادش رفت فلان شد
توجیه کردن خودت در برابر بی اهمیتی شیر کردن طرف مقابل روی خودت و بی ارزش کردن خودته ضربش و بعد ها میخوری
@Melhoof