برای آرزوهای محال خویش میگریم
اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش میگریم
شب دل کندنت میپرسم آیا باز میگردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریم
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم
اگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمیخوردم
ولی من بر شکست بیجدال خویش میگریم
به گردم حلقه میبندند یاران و نمیدانند
که من چون شمع هرشب بر زوال خویش میگریم❤️🩹
نمیگریم برای عمر از کف رفتهام، اما
به حال آرزوهای محال خویش میگریم
@Melhoof
مِلهوف
من میگم دیگه دوسش ندارم ولی با هربهونهی کوچیکی به خاطر اون گریه میکنم. @Melhoof
من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم.
@Melhoof
مِلهوف
تو واسه اون حس قشنگی که بهت داشتم زیادی بی لیاقت بودی. @Melhoof
بعضی وقتا پشمام میریزه از اینکه چجوری اینقد دوست داشتم .
@Melhoof
روایِ مقتل مینویسد : خنجر سنگین بود ؛ راهِ نفس را بندآورده بود ... حسین جان ، خواهرت بر سر میزد و میدید که محاسنت بر پنجهی قاتل گره خورده و سرت بالا و پایین میرود .
وای از دلِ زینب . 💔