هدایت شده از مِلهوف
47.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرحسین ساجدی
#پادکست_برگرد
اﻟﺎن ﭼﻨﺪﻳﻦ و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺒﺎ ﺧﻮاﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮه
ﻧﮕﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪی ﺑﺎﺑﺎ ﻣُﻮ اﻋﺼﺎﺑﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮه
ﻫﻠﻢ ﻣﻴﺪه ﺟﻠﻮ اﻣﺎ، ﺟﻬﺎن ﻛﺎرش ﻋﻘﺐ ﮔﺮده
ﻣﻮ او ﻃِﻔﻠﻮم ﻛﻪ ﮔَﺮدون از ﺳﺮ ﺗﺎﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮه
غمام رویایین چیزی شبیه قصه ها اما
پرِ شاماهیِ قصه به قلابُم نمی گیره
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه
مو موسی هم بشُم آسیه از آبُم نمی گیره
مو هر دردآشنایی می شناسم رو لبش خنده س
خیالت ای دل شنگول و شادابُم نمی گیره؟
پسر کش بوده ای دنیا از اول، آخر قصه
اشاره میکنم رستم! مو سهرابم! نمی گیره...
نفهمید و نمیفهمن مُنِه، درد مُونه اینجا
مو خط دکترم خالو؛ کسی قابُم نمی گیره
@Melhoof
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
مثل یک خانه و کاشانهی از ریشه خراب
رو به ویرانیام و کس نکند تعمیرم
من اگر برکهصفت ماندم و دریا نشدم
چه کنم بندهی تقدیرم و بیتقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تلهای
من که خود بیتله در دام خودم زنجیرم
همه پژمرده و افسرده و ماتمزدهام
همه مینالم و چون نالهی بیتاثیرم
در سرم بار دگر میل به دریا شدن است
گرچه چون قطرهی یکدانه و بیتکثیرم
از تماشای زمین، از همهجا خسته شدم
همچنان منتظر فرصت یک تغییرم
@Melhoof
یه جوری ناامیدم کن که از هم دست برداریم
میخواد چی شه از این بدتر؟ از این بدتر مگه داریم؟!
از این برزخ، از این سرما، از این قلبی که آتیشه
از این که من نمیدونم، بمونم چی درست میشه؟!
پی حقم نمیگردم؛ تو از این لحظه آزادی
برو راحت که تا بودی تمام حقمو دادی
یه جوری ناامیدم کن که اون روزا که دیوونم،
تو هم گفتی بمون با من، بگم نه من نمیتونم!
همیشه لحظه ی رفتن پر از احساس وارونم
یه چیزی تو نگاهت هست که من معلومه میمونم...
@Melhoof