مِلهوف
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دل های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غ
یار کم پیدا شدی ، یک در میان می بینمت
گفته بودی با منی ، با این و آن می بینمت
چشم مات این مگس ها در پی شیرینی است
برخلاف من که با چشمان جان می بینمت
ماجرای نوح و کنعان را که می دانی ،چرا
ترک خوبان کرده ای و با بدان می بینمت
من اگر فرهاد هم باشم شبی دل می کنم
آن شب انگشت تعجب بر دهان می بینمت
قصه ی عیش تو هم روزی بهپایانمیرسد
صبر کنتاانتهای داستان می بینمت
@Melhoof
مِلهوف
من بهت ده تومن دادم اون بهت بیست تومن داد تو فک کردی اون بهتره چون بهت بیشتر داد! ولی اون صد تومن دا
من؟
من حتی آن قسمتی از وجودم را که برای خودم هم پنهان کرده بودم، به تو نشان دادم.
@Melhoof
مِلهوف
همیشه حواسم پرت بود اما نه از تو همیشه حواسم جمع تو بود...
حسادت؟ من سرِ آدم مورد علاقم با خون طرف خط لب میکشم.💋
@Melhoof
مِلهوف
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت: بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه… و چه آدمایی که مید
دلم با ماندن بود ؛
راه ، اما راه ِ رفتن ..
و تو ندانستی چه رنجیست ،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود .
@Melhoof
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوای بعدا به خاکم بوسه بزنی؟
خب الان که خودم هستم به روی من بوسه بزن😀
چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده اکنون همانم..❤️🩹
@Melhoof
مِلهوف
میخوای بعدا به خاکم بوسه بزنی؟ خب الان که خودم هستم به روی من بوسه بزن😀 چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن
تو خیلی چیزارو نمیدونی
تو نمیدونی چقدر پشت بداخلاقیام قربون صدقت رفتم
تو نمیدونی چقدر پیش خودم به وجودت افتخار کردم
تو نمیدونی چقدر وقتی خواب بودی باهات حرف زدم
تو نمیدونی چقدر وقتی ازم دور بودی از از دست دادنت ترسیدم
تو نمیدونی چقدر دوست داشتنت تو قلبم ریشه کرده
تو نمیدونی من چقدر فراتر از تصوراتت دوستت دارم.🚶♂
@Melhoof