ببین هر وقت تونستی
ناراحتیِ من رو اولویت
قرار بدی و جدی جدی
کمکم کنی بیا و بپرس
چیشده؟" اما وقتی
غیر از ( منم همینطور)
یا(درست میشه) حرف
دیگهای برای گفتن نداری
بهترِ بهت بگم، هنوز ستارههایی
تو آسمون هستن که بخوان کمکم
کنن؛
هر وقت ديديد شیطان از بیرون
و نفس ازدرون روی یک چیزی
خیلی فشار میاورد و وسوسهتان
میکند ؛ بدانید آنجا خبری هست ،
مقاوت کنید که گنج همانجاست !
- استادعالی -
[ مِنهاج ] .
و به وقتِ ساعت هشت صبح ، شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی ، شهادت مبارک سیدِ دلسوز ایرانی ها =))))
. . .
+امشب چقدر دلم برای آقایِ رئیسی تنگ شده.
_ دل... تن... گ...ی... دلتنگی؟
+* حس میکنم یه تیکه از قلبم رو از دست دادم(((((:
مولای غریبم ... العجلاللهم عجل لولیک الفرج.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
در یک جمله بخواهم بگویم . .
حقیقتاً من امسال اندازهی
تمام کهکشونا گناه کردم
و دلتون رو شکستم آقا جان؛
اما همیشه از ته قلب دوستون
داشتم و دارم، هر چند که دوست
داشتن بدون معرفت خالی از لطفِ...
منو بخاطر تمام کله شَقیام و ناشکریا
و دل شما رو شکستنام ببخش بابا مهدی(عج)؛
انشاءالله سال جدید، سالِ ظهور باشه.
[ مِنهاج ] .
همان سهشنبهی آخر هم مثل همهی تماسها میخندیدی و شوخی میکردی . اما وقتی اصرار کرده بودی ؛ - دعا
توی شهر سوریه اصلاً سرت را بالا نمیگرفتی. روزهایی که برای تهیه مایحتاج به شهر حلب میرفتید مدام سرت را پایین میانداختی. نمیخواستی چشمت به دختر های بیحجاب سوری بیفتد. آن ها هم که اکثراً بیحجاب بودند. هر چقدر هم آقا تقی شوخی کرده و گفته بود: بابا کله رو بیار بالا. اینا همشون اینجورین. تو باز هم سرت را بالا نمیگرفتی. یک بار هم داخل یک مغازه رفتی برای خرید وسایل نظامی، اما چشم بر هم زدنی برگشته و گفته بودی: اینجا چیزی که به درد ما بخوره نداره.
اما حرفت باور کردنی نبود. مگر میشد هیچ وسیلهی بدرد بخوری نداشته باشد. تو بخاطر دختری که داخل مغازه بود برگشته بودی.
چشمانت نذر کس دیگری بود. تهران، حلب یا دمشق برایت فرقی نداشت. چقدر حضرت صاحب الزمان برایت نزدیک و در دسترس بود(: