22.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از الگوهای من تویِ
زندگی، ایشون هستن (:
خدایا کمکم کن
یه روزی، یه جایی . .
حمید داوود آبادی رو ببینم
و داستانِ زندگیش رو بنویسم؛
[ مِنهاج ] .
[ کتابها شیمیایی نمیشوند ]
● نشر روایت فتح
- خاطراتِ زندگیِ
صلاح عبدالامیر عسگرپور ؛
وقتی شروع به خواندن این کتاب
کردم، وارد دنیای عراقیها شدم،
این بار جنگ را از زاویهی دید
یک مجاهد عراقی دیدم!
این بار در دلِ گردانها و لشکرهای
بعثیهای عراقیِ زمان جنگ سفر
کردم؛ با کلهگندههایشان آشنا شدم
و زوایای پنهان و آشکار سربازان
و ژنرالان ارتش عراق را ورق زدم
و با مجاهدان سپاه بدر دلم قرص
شد که مقاومت در راه خدا مرز
نمیشناسد.
صلاحعبدالامیر در این کتاب
مجاهدیست که تاریخ ایران
و عراق در جنگ برای او همچون
کتابی بود که با هر جَرقه، ورقی
دیگر به آن اضافه میشد.
[ مِنهاج ] .
یک نگاه ، یک حسرت .. - پسران هور .
خدایا . .
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم
به درگاهت؛ امّا شکایتم را پس میگیرم!
من نفهمیدم.
فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی
تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم
به تو باشد.
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار
من نیست، معنایش این نیست که تنهایم...
معنایش این است که همه را کنار زدی تا
خودم باشم و خودت!
با تو تنهایی معنا ندارد.
ماندهام تو را نداشتم، چه میکردم؟
دوستت دارم، خدای خوب من :)
_ مناجات زیبای شهید مصطفی چمران.