[ مِنهاج ] .
هوا سرد باشه...؛
بگذار واضحترین چیز ممکن را
امشب بگویم؛ من وسط راهم
یا نه بگذار اینطوری بگویم من
هیچ وقت حرف نمیزنم، هر چی
هست تو درونمه، اگه یه سری حرفا
میزنم، چیزایه عادی و روزمرهست . . .
اما حرف اصلی اینه من در باتلاقِ
روزگار با صد اندوه خود را به زمین
محدود کردهام.
شهدا، با هر دردی جا نمیزدن
میگفتن: فدا سر حضرت فاطمه زهرا (س) !
شهید زندگی کردن یعنی همه سختیا رو به
جون خریدن، برای فدا شدن.
خدایا
بگذار دریا باشم، ساکن و ساکت، که
طوفانهای سخت هم مرا به هیجان
نیاورد. قلبم را مثل آسمان صاف و
پاک کن که لکهی کدورتی از اعمالِ
خلاف دیگران بر ساحتش ننشیند.
تو مرا به دست غم بسپار تا در
آغوش هم، دور از انظار بیگانگان
فرو رویم.