eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
477 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺 پارت هفتاد و پنج: علی: بعد از خاطره ای که داوود از رسول واسم تعریف کرد دلم یه رفاقت مثل اونا خواست🥲 واقعا داوود چجوری میتونه با اینهمه خاطره بدون رسول تحمل کنه..... ولی من که داداششم انقدر باهاش خاطره ساختم؟ توی ذهنم دنبال خاطره ای با داداشم میگردم! اما چیزی یادم نیس رسیدم به دفتر دکتر .... تق تق تق.... +بفرمایید -میتونم وارد بشم؟ +بله -سلام آقای دکتر ببخشید این مریض ما کی مرخص میشه؟ +سلام بفرمایید آقا داوود رو میگی ؟ -بله +حالش بهتره میتونه بره فقط خیلی مراقبش باشید اگه قلبش درد گرفت سریع به بیمارستان مراجعه کنید -چشم با اجازه!.... +فقط یه لحظه -اتفاقی افتاده؟ +نه فقط خودت خوبی؟ -بله چطور؟ +آخه این چند وقت تا دیدمت بیمارستان بودی همش هم از حال رفتی و زیر سرم بودی هیچ چی نخوردی درست حسابی نخوابیدی یکم به فکر خودتم باش پسر -هعی چی بگم آقای دکتر چشم:)❤️ رفتم تا برگه ترخیص داوود رو بگیرم مرخصش کردم تو راه خونه داوود بودیم که لب زد داوود: علی میشه بری سر مزار رسول!؟ +برادر من باید استراحت کنی -میدونی که نمیتونم تروخدا ببر دیگه اسنپ میگیرم میرما🥺 +باشه باشه رفتم -خوشحال بودم خوشحال بودم از اینکه میخوام برم پیش داداشم! البته دیگه از بقل خبری نیس باید از روی سنگ مزارش لمسش کنم من چجوری با این قضیه کنار اومدم؟ چرا خودم نفهمیدم تا اینجا چطور گذشت چرا هر لحظه احساس میکنم از قبل بهش نزدیک ترم؟🥺 پایان پارت ۷۵ ادامه دارد..... پ.ن.پ چیزی نمی‌گوید ولی در دلش غوغاییست:)
ببخشید دیر شد🥺 سعی میکنم زودتر بزارم❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱_ اوهوم😈 ۲_ خیر😂 ۳_😈 ۴_😈😁 ۵_ نمیدونم چه حکمتیه🤣 تا یه بلایی سر این بشر میارم نظرات میره بالا😂 ۶_ بله دیگه😈 ۷_ممنونم🌸 ۸_ببخشید راه نداره😂 تا فردا صبر کن 😂 ۹_😁متشکر😂 ۱۰_ دور از جونت ، صبور باش تا کامروا شوی😂
۱۱_ چشم😁😂 ۱۲_ مچکر🌹 ۱۳_ خواهش میکنم😂😂
💖    به نام خدا 💖                                                                                             سریع رفتم سمت کمد یه سرم درآوردم و به زور به دستش زدم بعد هم رفتم دستمال رو خیس کردم و گذاشتم روی پیشونیش داشتم از توی کشو قرص درمی اوردم که با صدای داوود برگشتم سمتش🤨 ر..رسول خوبییی😨 سریع رفتم سمتش .😰 بابا من خوبم امین نمیزاره برم به کارم برسم😫 هیس🤫😡 آقا تب کرده ، داره تو تب میسوزه الانم داره هذیون میگه😡 سرشم خوب درد میکنه ، تو با حرفای این تو چاه نرو😠 امین😐 راست میگه رسول 😠 اصلا مگه آقا محمد نگفت هر وقت خسته شدی اگر هم کارت سنگین بود برو استراحت کن🤨 الانم شانس آوردیم آقا محمد نیست رفته خونه وگرنه حسابتو می‌رسید. داوود بیا کمک کن این آمپول رو بزنم توی دست راستش آمپول دیگه برا چی😣 ساکت شو آستینتو بزن بالا😡 رفتم کنارش دست راستشو توی دستم گرفتم ، دکمه آستینش باز کردم و زدم بالا . دستشو گرفتم امین آمپول رو زد توی رگش😂(کیا از آمپول میترسن؟🤔😂) آخر کار خودتو کردی اره 🤨 اره🤨😡 یا ابوالفضل اینجا جای موندن نیست ، آمپول خوب زدید دیگه بزارید برم. نچ وایمیستی تا سرم تموم بشه بعد هر جا دلت خواست برو الانم استراحت کن😏 امین به نشانه تائید سرشو تکون داد بعد باهم رفتیم بیرون تا سرم تموم بشه. امین این تب خطرناک نیست‌. نه از بس کله شقه هیچ استراحت نمیکنه. راستی رسول قبلا سرش ضربه نخورده🤔 چرا 🤨 نکنه برای اینکه اینهمه کله شقه و خله میگی😂 اون که اره😂 ولی یه احتمال وجود داره که خداکنه درست نباشه😣 جدی نگاهش کردم. چ..چیی🤔 تو اول بگو خورده یا نه . اره تو عملیات قبلی که رفتیم. یکی از قاچاقچی ها محکم با تفنگ کوبید روی سر رسول جوری که ازش خون جاری شد ، اما دکترا پانسمان کردند و گفتند چیزی نیست🤨 پیش چه دکتری رفتید که چنین تشخیص غلطی داده ، الان هر بلایی سر این بچه بیاد از سهل انگاری اونه🤦‍♂ # داوود درست بگو ببینم چی شده 😥 جون به لبم کردی مطمئن نیستم باید بره سی تی اسکن بده تا مطمئن بشم . اصلا از اون عملیات به بعد سردرد های ناگهانی نداشته؟ سی تی اسکن😰 چ..چرا همش میرفت بهداری قرص مسکن می‌خورد بهشم میگفتی چته می‌گفت چیزی نیست سرم درد میکنه ما هم بهش گیر نمی‌دادیم می‌گفتیم حتما بخاطر خستگیه😰 الان چی شده؟ احتمال داره.... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 احتمال داره🤔... تا پارت بعدی شما رو به خدای بزرگ میسپارم😂😂 خوش باشید😂😂
اینم پارت ۳۷😁
https://harfeto.timefriend.net/16577812223184 نظرات زیاد نباشه فردا پارتی در کار نیست😂😁
راستی یکی از بچه ها گفته بود پارت اول رو سنجاق کنم من یادم رفت . الان میزارم☺️
سلام‌دۅسٺان🍃 بھ‌ڪاناݪ‌مآخیلۍخیلۍخۅش‌آمدید❤️😍 هشٺگ‌ࢪمآن‌ھـآمۅن✨❤️ ((درحال پارتگذاری)) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان آرامش همیشگی پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/16 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان سه حرف تا شهادت پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/1648 فصل دوم پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/2438 ✨🍃تمام شده🍃✨ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان عشق بی پایان پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/1901 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان آخرین پرواز پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/3147 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان فدایان حضرت عشق پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/3928 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان‌ یک‌‌ قدم‌ مانده‌ تا‌ خدا پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/11820 ((درحال پارتگذاری))