"آنکه چشمانت را غمگین کرد و رفت؛
آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی..؟!"
《Midnight Lilium》
«آشیانهی خاک، جای لیلیوم است؛ جایی که فقط چشمهای رازدار میتوانند رمز آن را بخوانند.»
《Midnight Lilium》
«زندگی مثل یه رودخونه که هیچوقت برنمیگرده؛ اما اگه صبر کنی، میفهمی هر قطرهش یه داستان داره.»
《Midnight Lilium》
«ما مثل سایههای یه روز ابریایم؛ هرچی نزدیکتر میشیم، روشنتر میشیم، ولی هیچوقت نمیتونیم همونطور که هستیم، لمس بشیم.»
《Midnight Lilium》
«زندگی مثل یه کتابه؛ بعضی فصلها سنگینه، بعضیها شیرین، ولی همهشون به درد بزرگ شدنمون میخورن.»
《Midnight Lilium》
«گفت: “ببخشید…”
و من فکر کردم، ببخشیدو مگر نباید به کسی گفت که تو خیابون بهش تنه زدهای؟
نه اینکه قلبش رو شکسته باشی.»
《Midnight Lilium》
«گاهی اشکها، راهیاند برای شستن زخمهایی که هیچ کلامی توان گفتنش را ندارد...»
“Sometimes tears are the way to wash wounds that no words can express…”
《Midnight Lilium》
غرق در واژهها بودم؛ قلمم در سکوت،
جاودانه خشکید، و من ناتمام ماندم،
و قهوهای که سرد شد!
《Midnight Lilium》