«گفت: “ببخشید…”
و من فکر کردم، ببخشیدو مگر نباید به کسی گفت که تو خیابون بهش تنه زدهای؟
نه اینکه قلبش رو شکسته باشی.»
《Midnight Lilium》
«گاهی اشکها، راهیاند برای شستن زخمهایی که هیچ کلامی توان گفتنش را ندارد...»
“Sometimes tears are the way to wash wounds that no words can express…”
《Midnight Lilium》
غرق در واژهها بودم؛ قلمم در سکوت،
جاودانه خشکید، و من ناتمام ماندم،
و قهوهای که سرد شد!
《Midnight Lilium》
اگه به دوست داشتن باشه که آره، من دوست دارم؛
اما بحث خواستنِ که من دیگه نمیخوامت.
《Midnight Lilium》
او اقیانوسی از آرامش بود، که مرا در دریای خود غرق کرد.
She was an ocean of calm, and she drowned me in her sea.
《Midnight Lilium》
همون عشقی که توی نگه داشتن هست،
توی رها کردن هم وجود داره.
《Midnight Lilium》
زمان، قدرت تبدیل زغال سیاه
به الماسی درخشان را دارد.
Time has the power to turn black coal into a shining diamond.
《Midnight Lilium》