هدایت شده از پریکوچکغمگین
عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم. اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودهام هم میخ و سنگ.
یه روز ممکنه از چیزی که همیشه براش ذوق داشتی رد شی و حتی خودتم نفهمی از کی دیگه اونقدر برات مهم نبوده.
《Midnight Lilium》
یه جایی میرسه که دیگه نمیخوای کسی تو رو انتخاب کنه؛ فقط میخوای اگه موند، مطمئن باشی موندنش از روی انتخابه، نه عادت.
《Midnight Lilium》
یه سری آدمها شبیه فصلن؛ تا وقتی توی زندگیتن، فکر میکنی قراره همیشه همین هوا بمونه.
《Midnight Lilium》
یه وقتایی چراغی رو خاموش میکنی، نه چون تاریکی رو دوست داری؛ چون دیگه نمیخوای برای روشن نگه داشتنش خودتو بسوزونی.
《Midnight Lilium》
یه وقتایی یه آهنگ پخش میشه و انگار یکی از کشوی قدیمی ذهنت یه خاطره رو درمیاره میذاره جلوت.
《Midnight Lilium》
بعضی آدما رو دوست داری چون کنارشون لازم نیست حواست به تکتک حرفات باشه؛ همونجوری که هستی، راحتی.
《Midnight Lilium》