آینه، رازی در سکوتش دارد؛ بیتوجه به آنچه میبیند، همیشه حقیقت را بازتاب میدهد.
《Midnight Lilium》
گذر زمان، سایهای بیصداست؛ نمیشود آن را نگه داشت، ولی میتوان در آن رشد کرد.
Time's passage is a silent shadow; it cannot be held, but we can grow within it.
《Midnight Lilium》
ستاره، چراغی در تاریکی است؛ دور اما هدایتکننده، خاموش اما پرمعنا.
A star is a light in the darkness; distant yet guiding, silent yet meaningful.
《Midnight Lilium》
سایه، همراه همیشگی نور است؛ هرچقدر هم که تلاش کنی، از تو جدا نمیشود و رازهای نهان را همیشه با خود دارد.
《Midnight Lilium》
گل سرخ، رمزی از عشق در دل خارهاست؛ زیباییاش در دردش نهفته است، همانطور که قلبهای شکسته، عمیقترین احساسات را در خود دارند.
《Midnight Lilium》
شب، سکوتی پر از راز است؛ تاریکیاش نه تهدید، بلکه فرصتی است برای دیدن آنچه در روشنایی پنهان است.
《Midnight Lilium》
برف، خاطرهای از آسمان بر زمین است؛ سرد و بیصدا میبارد، اما در دل خود دنیاهایی تازه میسازد.
Snow is a memory of the sky upon the earth; it falls cold and silent, yet within it, new worlds are created.
《Midnight Lilium》
درخت، سکوتی است ایستاده در میان طوفانها؛ ریشههایش در دل زمین پنهان است، اما هیچ چیزی نمیتواند او را از جایش تکان دهد.
《Midnight Lilium》
لیلیوم، زیباترین فریب طبیعت است؛ با عطرش دل میبرد، ولی در دستانش سمی پنهان است که حتی عاشقترینها را میسوزاند.
《Midnight Lilium》