شب، سکوتی پر از راز است؛ تاریکیاش نه تهدید، بلکه فرصتی است برای دیدن آنچه در روشنایی پنهان است.
《Midnight Lilium》
برف، خاطرهای از آسمان بر زمین است؛ سرد و بیصدا میبارد، اما در دل خود دنیاهایی تازه میسازد.
Snow is a memory of the sky upon the earth; it falls cold and silent, yet within it, new worlds are created.
《Midnight Lilium》
درخت، سکوتی است ایستاده در میان طوفانها؛ ریشههایش در دل زمین پنهان است، اما هیچ چیزی نمیتواند او را از جایش تکان دهد.
《Midnight Lilium》
لیلیوم، زیباترین فریب طبیعت است؛ با عطرش دل میبرد، ولی در دستانش سمی پنهان است که حتی عاشقترینها را میسوزاند.
《Midnight Lilium》
طلوع آفتاب، شروعی تازه است؛ هر روز با خود امیدی نو میآورد، حتی وقتی شب قبلش تاریک و سخت بوده.
《Midnight Lilium》
دریا، سکوتی پر از حرف است؛ هر موجی داستانی برای گفتن دارد، حتی اگر هیچکس آن را نشنود.
《Midnight Lilium》
رعد، صدای ناگهانی آرامش است؛ گاهی باید همه چیز را به هم ریخت تا دوباره به سکوت رسید.
《Midnight Lilium》
ماه، نوری نرم در دل شب است؛ همیشه بالای سر ماست، ولی هیچوقت نمیتوانیم به آن برسیم.
《Midnight Lilium》