گاهی دیر رسیدن،
نجات پیدا کردن است؛
چون بعضی درها اگر زود باز شوند،
ما هنوز آمادهی عبور از آنها نیستیم.
《Midnight Lilium》
بزرگترین آزادی،
رها شدن از قضاوتِ دیگران نیست؛
رها شدن از زندانِ ذهنِ خودت است.
《Midnight Lilium》
گاهی قوی بودن یعنی
اشکهایت را پنهان کنی نیست؛
یعنی بگذاری بریزند،
اما اجازه ندهی روحت غرق شود.
《Midnight Lilium》
گاهی سکوت،
بلندتر از هزار حرف است؛
چون در دلِ سکوت، حقیقتها آرام پیدا میشوند.
《Midnight Lilium》
باد میآید و برگها را تکان میدهد؛
اما هیچکدام نمیپرسند کجا میروند،
فقط مسیر خود را میپذیرند.
《Midnight Lilium》
گاهی حرفها گفته نمیشوند،
نه به این خاطر که مهم نیستند،
بلکه به این خاطر که شنیدنشان سخت است.
《Midnight Lilium》
باران میبارد و زمین ساکت است؛
گاهی سکوت، خودش یک داستان است.
The rain falls, and the earth stays silent;
sometimes, silence itself tells a story.
《Midnight Lilium》
ستارهها خاموش نمیشوند،
حتی وقتی کسی آنها را نمیبیند.
Stars don’t go out,
even when no one is watching them.
《Midnight Lilium》
باد از پنجره میگذرد و صدای برگها میآید؛
و همه چیز درست همانطور که هست، باقی میماند.
《Midnight Lilium》